اشاره: مقاله زير تحت عنوان <اختربینی و اخترگوِيي> بقلم بنده، جواد برخوردار در ماهنامه دانشمند شماره دی ماه ۸۹ بچاپ رسيد(صص ۶۴-۶۸) و اکنون برای نخستين بار و بمنظور استفاده بيشتر علاقمندان در فضای مجازی قرار میگيريد:
هرکه را با اختری پيوستگيست
مر ورا با اختر خود هم تگيست
طالعش گر زهره باشد در طرب
ميل کلّی دارد و عشق و طلب
ور بود مريخی خون ريز خو
جنگ و بهتان و خصومت جويد او
اخترانند از ورای اختران
که احتراق[۱]و نحس نبود اندر آن
سايران در آسمان های دگر
غير اين هفت آسمان مشتهر
راسخان در تاب انوار خدا
نی به هم پيوسته نی از هم جدا
هرکه باشد طالع او آن نجوم
نفس او کفّار سوزد در رُجوم[۲]
خشم مريخی نباشد خشم او
منقلب رو غالب و مغلوب خو[۳]
( مثنوی معنوی)
مقاله حاضر به موضوع اخترگويي در دوره اسلامی از سده دوُم تا پنجم هجری می پردازد. در اين بازه زمانی با پيدايش نهضت علمی از قرن دوم هجری و اعتلای تمدّن اسلامی در قرن چهارم، چندی منجمان زبده پديد آمدند که اين مقاله بدنبال آنست تا موضع ايشان و البته بعضی حاکمان را در برابر موضوع گاه جنجال ساز اخترگويي يا نجوم احکامی بنمايد.
نخستين سازنده اسطرلاب
اعراب پيش از اسلام، ستاره شناسی را مانند دانشهای انساب، فراست، و پزشکی بمنظور تأمين نيازهای روزمرّه و هم از سر پاره ايي کنجکاويها دنبال می کردند. روشن است که در ميان چنان مردمی اين علوم آميخته با خرافات بود. در دوره اسلامی و با شکل گيری نهضت علمی، ستاره شناسی نيز همانند ديگر علوم با کوششهای خستگی ناپذير دانشمندانی زبده دنبال شد. اينان نيز اختربينی را در هيآت ارسطويي و بطلميوسی پذيرفتنی دانستند. اگرچه هم بودند کسانی که اختربينی يا نجوم احکامی را باور نداشتند و حتی بدان نيز نمی پرداختند. در اين دوران يکی از نخستين کسانی که به نجوم احکامی پرداخت، ابراهيم بن حبيب الفزاری از منجمان ايرانی بود که برای نخستين بار در دوره اسلامی موفق به ساخت اسطرلاب شد. وی همچنين از منجمانی بود که بمنظور بنای بغداد از سوی منصور خليفه عباسی دعوت شدند که گويا ساعتی سعد برای اين کار بيابند.
نوبختيان، خاندان ستاره شناس
علاوه بر ابراهيم الفزاری می بايست از ديگر منجمان ايرانی، نوبخت ستاره شناس نامور، عمر بن فَرُّخان طبری، و ماشااله بن اثری نام برد[۴]. گفتنی است ماشااله بن اثری در نجوم احکامی <يگانه عصر> خوانده شده است[۵].
نوبخت نيز از مردم اهواز بود که در هنگام ساخت شهر بغداد به ابوجعفر منصور دوّمين خليفه عباسی (۱۳۶_۱۵۷ق) معرفی شد. از آنجا که منصور به اختربينی علاقه وافر داشت، چندی از ستاره شناسان ايرانی نظير نوبخت، ابراهيم الفزاری و فرزندش محمد، علی بن عيسی، و چندی ديگر از هند و روم را گرد آورد[۶]. در اين ميان نوبخت، منجم خاص منصور بود و چون بدليل پيری از انجام کار بازماند، فرزندش ابوسهل فضل را بجای خود نشاند. از ديگر افراد اين خاندان ستاره شناس، حسن بن فضل نگارنده کتاب <الانواء> در آب و هواشناسی می باشد. عبداله فرزند ديگر ابوسهل نزد مأمون خليفه عباسی (۱۹۸_۲۱۸ق) تقرب داشت و چنانچه گفته اند با اختربينی دريافت که مأمون به امام رضا (عليه السّلام) نيرنگ خواهد زد؛ و مأمون او را بازداشت از اينکه وزيرش فضل بن سهل و يا ديگری را از اين طالع بياگاهاند[۷].
يحيی برمکی و انجمن منجمان
اختربينی در دوره ابوجعفر هارون الرشيد (۱۷۰_۱۹۳ق) با حمايتهای برمکيان، خاندان دانش پرور ايرانی همراه بود. از اين خاندان، يحيی بن خالد از سوی محمد بن منصور خليفه عباسی (۱۵۸_۱۶۹ق) به تربيت فرزندش هارون گماشته شد و با خلافت هارون، بمدت هفده سال صدارت وی را بر عهده داشت. علاوه بر يحيی بستگان خاندان برميکان به دستگاه خلافت عباسی راه يافتند که از آن ميان می توان به دو فرزند وی فضل و جعفر، و برادرش محمد بن خالد اشاره کرد. اينان خصوصاً يحيی و فرزندش جعفر، با تشکيل محافل و مناظرات علمی و ادبی، معرّفی دانشمندان به خليفه عباسی، حمايت از مترجمان و سفارش ترجمه، خدمات کم نظيری به پيشبرد نهضت علمی در دوره اسلامی داشتند. از جمله اقدامات يحيی، گردآوری منجمان بمنظور اختربينی بود. يحيی برمکی که خود در علم هيأت مهارت داشت، هر ساله گروهی از منجمان را فرامی خواند تا به استخراج احکام آن سال بپردازند[۸].
علی بن يحيی بن منجّم و کتابخانه وی
پس از هارون و در ايّام خلافت مأمون، چنانچه پيشتر گفته شد، عبداله بن ابوسهل از کسانی بود که به نجوم احکامی میپرداخت. همچنين در اين باره می بايد از ابوالحسن علی بن يحيی نام برد. وی از خاندان ايرانی معروف به خاندان منجّم می بود؛ بزرگ اين خاندان آبان بن حسيس معروف به ابومنصور منجم می باشد.
علی بن يحيی علاوه بر نجوم در کتابشناسی نيز دستی تمام داشت. حُنين بن اسحاق، پزشک و مترجم زبده(۱۹۳_۲۶۰ق) رساله ای را پيرامون ترجمه آثار جالينوس تحت عنوان <رسالة الی علی بن يحيی فی ذکر ماترجم من کتب جالينوس بعلمه و بعض ما لم يترجم> بدو نوشت. حنين در اين کتاب درباره ترجمه صد و بيست و نه کتاب جالينوس به عربی و سُريانی، سخن رانده است. در اين رساله، وی همچنين از چگونگی فراهم شدن نسخ، ترجمه و مقابله کتابها نوشته است و ضمن ارزيابی علمی ترجمه ها، به نام کسانی پرداخته است که به خواهش ايشان کتابها ترجمه شد.
علی بن يحيی همچنين به تأسيس کتابخانه ايي برای فتح بن خاقان از رجال دربار متوکّل پرداخت. بنا به گفته ابن نديم وی از کتابخانه شخصی و نيز تأليفات خود کتابهای پرشماری را بدين کتابخانه اهدا کرد تا بدانجا که هيچ کتابخانه ديگری بدين تعداد، کتاب نداشته است[۹].آدام متز پژوهنده تمدّن اسلامی درباره اين کتابخانه می نويسد:
"علی بن يحيی منجم از همنشينان خلفا در نيمه قرن سوم هجری کتابخانه بزرگی در ملک خود ساخت و آن را <خزانة الحکمة> ناميد و مردم از شهرهای مختلف، بدانجا می رفتند و مطالعه می کردند؛ نه تنها استفاده کتاب رايگان بود بلکه در آن مدت، هزينه شان نيز از مال علی بن يحيي پرداخت میشد. ابومعشر منجم بلخی از خراسان به قصد حج بيرون آمد و در آن موقع چيز زيادی از نجوم نمی دانست، وصف خزانة الحکمة را شنيد، رفت و ديد و حيرت زده و مدهوش شد، < از حج صرف نظر کرد و در آنجا اقامت گزيد و به تحقيق و بررسی در علم نجوم پرداخت. چندانکه در عقايد مذهبيش خلل راه يافت و ملحد شد و يکباره از حج و اسلام و مطلق دين بريد[۱۰]."
بعدها درباره ابومعشر بعنوان برجسته ترين منجم احکامی در دوره اسلامی، بيشتر خواهيد خواند؛ اکنون درباره علی بن يحيي و اختربينی او بايد گفت؛ وی منجم خاص فضل بن سهل وزير مأمون بود و فضل در احکام نجومی به رأی وی رفتار میکرد. گوئيا پس از کشته شدن فضل بن سهل در حمام بدستور مأمون، خليفه عباسی علی بن يحيی را برای خود برگزيد[۱۱].
فتح عمّوريه و پيش بينی نادرست اخترگويان
پس از مأمون، معتصم در سال ۲۱۸ هجری ميراثدار خلافت عباسيان شد. اگرچه پيشتر اقبال و اهتمام منصور و مأمون خلفای عباسی را به نجوم احکامی دريافتيم اما گوئيا معتصم به احکام نجومی چندان وقعی نمی نهاد؛ اينرا می توان از تصميم وی برای جنگ با روميان دريافت.
جنگ ميان روميان و مسلمانان در آنقره و عمّوريه[۱۲] از ولايات روم که در سال ۱۶۵ هجری به فرماندهی هارون الرّشيد آغاز شده بود، در دوره معتصم دوباره از سر گرفته شد. بنا به روايتی بدنبال تجاوز روميان به قلمرو اسلامی، معتصم که سرگرم بنای < سُر مَن رآی[۱۳]> بود بعزم جنگ با روميان، لشگر انبوهی برانگيخت. چنانچه از شواهد تاريخی، حتی از حکايتی در کتاب < فرج بعد از شدّت > بر می آيد[۱۴]؛ اين حمله، پيش بينی نشده رخ داده است. پاسخ بی درنگ به چنين حمله غير منتظره ايي، به باور عده ای لشگريان، سياست پيشگان، و اختربينان نادرست بود، با اينهمه معتصم به جنگ با روميان شتافت و حتی عمّوريه را فتح کرد. اين پيروزی، ابوتّمام حبيب بن اوس طايي را برانگيخت به سرودن قصيده ايي در فتح عموريه بپردازد و سخت به ياوه بافی های اختربينان بتازد. ابيات ذيل گزيده ايي از آن قصيده می باشد:
السّيف اصدق ابناءاً من الکتب
فی حده الحد بين الجدّ و اللّعب
و العلم فی شهب الارمارح لامعة
بين الخمسين لا فی سبعة الشّهب
اين الرّواية ام اين النّجوم
صاغوه من زخرف فيها و من کذب[۱۵]
برجسته ترين منجّم احکامی
پيشتر درباره ابومعشر بلخی بعنوان برجسته ترين منجم احکامی در دوره اسلامی و نيز از مطالعات وی در خزانة الحکمه علی بن يحيی گفته شد. درباره وی می بايست افزود:
"او ميراث پيچده فرهنگی خويش را با جريانهای فرهنگی رايج در بغداد آن زمان درهم آميخت و نماينده برجسته اين نظريه شد که همه نظامهای فکری مختلف، در آخرين تحليل، به وحی باز میگردد.اين نظريه میتوانست برای اثبات حقانيت شگفت انگيزترين و تناقض آميزترين انواع التقاط به کار رود؛ و همچنين اجازه می داد که طرفدار آن در عين آنکه سخت پايبند اصول عقايد اسلامی است، از نگرشهای بددينانه نيز پيروی کند. شهرت فراوان ابومعشر و سودمندی او در مقام برجسته ترين احکام نجومی جهان اسلام، او را از کيفر ديدن واعدام شدن نيز رهايي بخشيد؛ تنها گزارشهايي از يک بداقبالی در زندگينامه او مشاهده می شود، و آن اينکه در خلافت مستعين (۲۴۸_۲۵۲ ق) يک بار او را برای آنکه به احکام نجوم اشتغال داشت، تازيانه زدند[۱۶]."
ابوريحان محمّد بن احمد بيرونی
تا بدينجا تاريخچه اخترگويي در سده های دوم و سوم هجری مطالعه گرديد؛ اکنون به سده های شکوهمند چهارم و پنجم هجری که به قرون طلايي در تمدّن اسلامی معروف است، خواهيم پرداخت. در اين دوران به منجمان برجسته ايي نظير ابوريحان بيرونی، ابوسهل مسيحی، و ابوالفتح خيّامی برمی خوريم.
ابوريحان محمد بن احمد بيرونی در ستاره شناسی و نيز گاهشماری تطبيقی دستی تمام داشت. وی نگارنده کتابهای <التّفهيم> در هندسه، حساب و نجوم؛ <قانون مسعودی> در نجوم، <آثار الباقيه> در گاهشماری تطبيقی،و نيز<تحقيق ماللهند> در آداب و آئين و هم باورهای نجومی و فلسفی هندوها می باشد که هر يک، از برترينهای موضوع خود بشمار می رود. وی پس از فتح خوارزم توسط سلطان محمود غزنوی به دربار وی پيوست و در خيل همراهان او به هندوستان رفت و مطالب بی نظيری را درباره باورهای حکمی و نجومی هندوها گردآورد. پروفسور ساخائو هندشناس برجسته با مقايسه يادداشتهای ابوريحان با نوشته های پيشين ديگر جهانگردان می نويسد:
"نوشته ها و يادداشتهائی که از يونانی ها و زوّار چينی به ما رسيده در مقابل کتاب بيرونی درست همانند کتابهای کودکان يا مسوّدات مردم عامی و خرافی است که به عالمی پر از عجايب افتاده واز مشهودات خود دچار شگفتی و بهت شده و نتوانسته باشند از حقايق و امور واقعی جز مقداری ناچيز درک کنند.[۱۷]"
بيرونی از جمله منجمانی می باشد که بسيار به اختربينی پرداخته اند؛ وی چنانچه معروف است به اختربينی میپرداخت و چندان پيشگوئيهايش درست درمی آمد که سلطان محمود غزنوی به ستوه آمده بود! کتاب گرانسنگ وی <التّفيهم لاوائل الصناعة التنجيم> که مبانی نجوم را بازمی گويد، مشتمل بر ۵۳۰ پرسش در موضوعات مختلف حساب، هندسه، و نجوم می باشد و از اين تعداد،۱۸۳ پرسش به احکام نجوم می پردازد که طولانی ترين بخش اين کتاب می باشد.
پيشگويی مرگ
بر خلاف ابوريحان، ابوسهل مسيحی و ابن سینا که از تماميت خواهی محمود سبکتگين بيمناک بودند، راه گريز را پيش گرفتند و پس از پيمودن مسافتی به بيابانی رسيدند که ابوسهل بنا به زايجه خود، دريافته بود که مرگش آنجا فراخواهد رسيد.
نظامی عروضی در کتاب مجمع النّوادر که به چهار مقاله شهرت دارد، به اين سرگذشت تلخ و اندوهبار ابوسهل و پيشگويي او پرداخته است. ديگر مورخان نيز با استناد به چهارمقاله چنين حکايتی را بازگفته اند؛ اما در <نامه دانشوران ناصری> اين حکايت را با يک تفاوت فاحش میخوانيم. بنا به نامه دانشوران، در اين مهاجرت اجباری ابوعلی مسکويه و نه ابوسهل مسيحی همسفر ابن سينا بوده است:
"روزی ابوعلی مسکويه با شيخ رئيس گفت: من از زايجه طالع خود استخراج کرده ام که در اين بيابان، راه گم کنيم و من از فرط تشنگی سفرآخرت کنم و تو بعد از سرگردانی بسيار به مقصد برسی، اتفاقاً همانروز ابری سياه ظاهر شد، بادی تند وزيدن گرفت، رعد و برق و باران عظيم روی نمود، جهان را چنان تاريکی فروگرفت که عقل دوربين در وادی حيرت سرگردان شد، در آن ظلمت و تاريکی دليل [راهنما] ايشان راه گم کرد، روز ديگر به صحرائی رسيدند که از هيچ طرف راهی نديد. چون آفتاب به وسط السماء رسيد از شدت حرارت، روی زمين تافته گشت و قطره آب يافت نشد. دليل از فرط تشنگی هلاک گرديد. ابوعلی مسکويه نيز به رحمت خدای واصل شد.[۱۸]"
صرف نظر از اين تفاوت عمده، عده ای منتقدان حتی مهاجرت ابوسهل و ابن سينا را هم پذيرا نيستند. البته اختلاف نظر پيرامون موضوعات تاريخی، بسيار مطرح است بطوريکه گاه بين آرای متفاوت می بايست حکم تعليق صادر کرد. با اينهمه حکايت پيشين نيز هرچند به اختلاف اما از يک اخترگويی سخن میگويد که به واقعيت پيوست.
عمر بن ابراهيم خيّام
غياث الدّين ابوالفتح (ابوحفص) عمر بن ابراهيم خيّام از ديگر منجمانی می باشد که در سده پنجم هجری می زيسته است. وی اگرچه بيشتر با رباعياتش شناخته می شود اما در هر چهار شعبه علم رياضی يعنی حساب، هندسه، هيأت و موسيقی به فعاليت پرداخته و حتی پيشتازيها و نوآوريهايي داشته است.
خيام پيرامون علم هيأت به تهيه زيج ملکشاهی و نگارش رساله ايي بهمين عنوان پرداخته است. وی در عهد جلال الدوله ملکشاه سلجوقی و به دعوت وزير کاردان خواجه نطام الملک طوسی، سرپرست جمعی شد که به اصلاح تقويم ايرانی و مطابقت آن با تقويم طبيعت پرداختند. کوششهای ايشان که به تدوين تقويم امروزی انجاميد، بمدت چهارسال (۴۶۷_۴۷۱ق)به درازا کشيد و بدين ترتيب سال ۴۷۱ هجری مبدأ تقويم کنونی شد. خيام همچنين به پيش بينی وضع هوا و نيز نگارش کتابی درباره پديد آمدن فصول و اختلاف هوای اقاليم پرداخته است که <لوازم الامکنة> نام دارد. خيام اگرچه بمدت هجده سال سرپرست رصدخانه اصفهان بود اما به نجوم احکامی و اخترگويي هرگز اعتقاد نداشت.
فهرست مآخذ
۱. ابن نديم، محمّد ابن اسحاق، الفهرست، ترجمه و تحشيه محمدرضا تجدد، انتشارات اساطير با همکاری مرکز بين المللی گفتگوی تمدّنها، تهران، ۱۳۸۱، چاپ اوّل.
۲. ابن قفطی، تاريخ الحکماء (ترجمه فارسی)، به کوشش بهين دارائی، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1371، چاپ دوّم.
۳. جمعی از نويسندگان به سرپرستی يونسکو، تاريخ پيشرفت علمی و فرهنگی بشر(ج۱)، ترجمه پرويز مرزبان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶.
۴. زيدان، جرجی، تاريخ تمدّن اسلام (۵ جلد در يک مجلّد)، ترجمه علی جواهر کلام، موسسه انتشارات اميرکبير، تهران،۱۳۸۶، چاپ دوازدهم.
۵. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه عليرضا ذکاوتی قراگزلو، موسسه انتشارات اميرکبير، تهران،۱۳۶۴، چاپ دوم.
۶. دايرة المعارف بزرگ اسلامی (زير نظر کاظم موسوی بجنوردی)(ج۱۲)، مرکز دايرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران.
۷. جمعی از نويسندگان، زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی (ج۱)، ترجمه احمد آرام و احمد بيرشک و ديگران، ويراستار حسين معصومی همدانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۵۶، چاپ اوّل.
۸. دهخدا، علی اکبر، شرح حال نابغه شهير ايران (ابوريحان بيرونی)، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، ۱۳۵۲، چاپ دوم.
۹. دهستانی، حسين بن اسعد، فرج بعد از شدّت، به تصحيح و مقابله دکتر اسماعيل حاکمی، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۶۳، چاپ دوم.
۱۰. مولوی، جلال الدين محمد، مثنوی معنوی، بر اساس نسخه نيکلسون، انتشارات کاروان، تهران، ۱۳۸۸، چاپ پنجم.
۱۱. جمعی از نويسندگان، نامه دانشوران ناصری، موسسه مطبوعاتی دارالفکر با همکاری موسسه مطبوعاتی دارالعلم، قم، بی تا.
پی نوشت:
۱.احتراق:اصطلاحی نجومی و بمعنای تقارن خورشيد با سيارات زحل،مريخ،مشتری،زهره،و عطارد میباشد.اين سيارات <خمسه متحيره> خوانده می شده است.
۲. رُجوم: ستاره هايي که بدان رانده شوند شياطين. (لغتنامه دهخدا)
۳. مثنوی معنوی، ابيات ۷۵۱_ ۷۵۸.
۴.دايرة المعارف بزرگ اسلامی (ج۱۲)، ذيل بغداد، ص۳۳۳.
۵.الفهرست، ذيل ماشااله بن اثری، ص ۴۹۲.
۶. تاريخ تمدن اسلام(ج۳)، ص ۵۵۳.
۷. تاريخ الحکماء، ذيل عبداله بن ابوسهل، صص ۳۰۸_۳۱۰.
۸. دايرة المعارف بزرگ اسلامی (ج۱۲)، ذيل برميکان، ص ۱۵.
۹.الفهرست، ذيل اخبار خاندان منجم، ص ۲۳۷.
۱۰. تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ص ۲۰۳؛ به نقل از معجم الادباء.
۱۱. الفهرست، ذيل اخبار خاندان منجم، ص ۲۳۷.
۱۲. به ترتيب، شهرهای آنکارا و بورسا در ترکيه کنونی میباشد.
۱۳. نام نخستين شهر سامرا می باشد؛ بمعنای هر که آنرا ديد، شاد شد.
۱۴. ر.ک: فرج بعد از شدّت (ج۱)، صص ۲۹۴_۲۹۷.
۱۵. نامه دانشوران ناصری، جزءاول، صص ۳۳۶و ۳۳۷. ترجمه ابيات:
بيت نخست: شمشير، راستگو تر از کتابها باشد؛ در تيزنای شمشير است که مرز ميان جد و هزل تعيين می شود.
بيت دوم: علم و يقين از نيزه های درخشان بدست می آيد نه از هفت اختر تابان.
بيت سوم: آن نشانه های فلکی و آن دلائل نجومی چه شد؟ و آن کلمات مزخرفی را که به دروغ می گفتند چه شد؟
۱۶. زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی، (ج۱)، ص ۲۰۸.
۱۷. به نقل از شرح حال نابغه شهير ايران، صص ۷۱ و ۷۲.
۱۸. نامه دانشوران ناصری، جزء اول، ص ۸۴.