یک مفهوم پزشکی در ادب فارسی

   ميرزا محمد علی صائب تبريزی، شاعری است که بسيار به دغدغه مرگ پرداخته است؛ وی چنانچه در اشعارش ادّعا می کند بر آن بوده است که مرگ را در نزد مردمان، آسان و بی ترس و دلهره بنمايد از اينرو در سراسر ديوانش به دغدغه مرگ توجّهی بسيار داشته است که می بايست آنرا تاثير عرفان هندی بر اين شاعر مهاجر خواند. نمونه هايي از اين اشعار، ابيات زير می باشد که از غزلهای چهل ويکم، و هفتاد و هشتم ديوان اين شاعر گزيده شده است.

در ميان رفته و آينده داری يک نفس

اينقدر هنگامه بر يک دم فروچيدن چرا؟

همچنين:

چون زندگی به کام بوَد مرگ مشکل است

پروای باد نيست چراغ مزار را

   صائب در بيت ديگری برای آسان نمودن مرگ، تمثيلی بکار برده است که مفهومی پزشکی را دارا میباشد؛ اين مفهوم را میتوان <سم خويی> ناميد.                                                   

چو شد زهر عادت مضرّت نبخشد

به مرگ آشنا کن بتدريج جان را

                                    (ديوان صائب، ج۱/ بيت۶۲ )

   مصرع نخستين اين بيت، آموزه ايي آزموده در طب سنّتی می باشد که در اصطلاح انگليسیMithridatise خوانده  میشود و از اين قرارست که در گذشته، بعضی کسان، سم می خوردند و رفته رفته بر مقدار آن می افزودند تا مزاجشان با زهر و سم خو بگيرد. مهرداد ششم، پادشاه اشکانی از کسانی بوده است که به اين شيوه تن درداد:

   "وی از ترس دشمنانش که مبادا به وی زهر بخورانند، کم کم خود را به خوردن زهر عادت داد تا آنجا که هيچ زهر و  سمی در وجود وی اثری نداشت... وقتی خواست خودکشی کند، آن گاه  که  از  روميان شکست خورد،  هرچه زهر  خورد افاقه نکرد. پس به يکی از اطرافيانش گفت او را به ضربت خنجر بکشد، او نيز چنين کرد. "( تاريخ طب ...،ج۱/۲۴۷و ۲۴۸)

   چنانچه خوانديد مهرداد ششم بمنظور ايمنی به سم خوری پرداخته بود از اينرو وی را در تاريخ طب، نخستين ايمنی شناس  می دانند. از ديگر نمونه های مزاج زهرآگين، کنيزکی می باشد که راجه ای هندی پس از فتح هند بدست اسکندر، بهمراه هداياي قيمتی برای وی فرستاد تا او را بکشد ولی ارسطو، اسکندر را از نزديکی با کنيزک هندی پروا داد تا راجه از خواسته اش درماند. به روايت شاهنامه، اين کنيزک سمّی نبوده بلکه دختر کيد پادشاه هندوستان می باشد که به رأی مهران، هندوی خردورز و بمنظور پيشگيری از حمله اسکندر بهمراه فيلسوفی رازدان، پزشکی کاردان و جامی که آب و شراب در آن کاستی نمی گيرد به آن جوان کشورگشای هديه شد. (شاهنامه، ج۷، ۱۲-۲۴) 

اما حکيم ابوعلی سينا، در بازگويي گفتار روفس  طبيب يونانی، از اين کنيزک چنين ياد کرده است: "روفس حکيم می فرمايد: کنيزکی را به سم خوردن عادت داده بودند تا پادشاه وقت را _ که با کنيزک در ارتباط   بود_ به دام سم بکشد و بُکشد. مزاج بدنی کنيزک به حدی رسيده بود که لعاب دهانش کشنده جانداران بود و مرغ خانگی به لعاب دهانش نزديک نمی شد. " ( قانون در طب، ج۷/۷)

 

فهرست منابع:

۱. نجم آبادی، محمود، تاريخ طب در ايران (ج۱)، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، مرداد ۱۳۷۱، چاپ دوم.

۲. صائب تبريزی، ميرزا محمد علی، ديوان اشعار (ج۲)، به اهتمام جهانگير منصور، موسسه انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۷۴، چاپ اوّل.

۳. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه (مجلّد سوّم، ج۷) به کوشش دکتر سعيد حميديان، انتشارات قطره، تهران، ۱۳۷۵، چاپ سوّم.

۴.  ابن سينا، حسين بن عبداله، قانون در طب (ج۷)، ترجمه عبدالرّحمان شرفکندی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۷۰، چاپ دوّم.

در اهمیّت نشر دانش

  انتشار علم و گسترش آن، اهميت بسیاری دارد بويژه در دوران کنونی که علم با سرعتی شگفت، توليد می شود. از اینروست که سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی سازمان ملل (UNESCO)، جایزه کالینگا را برای انتشار علم تخصیص داده است.

   در آموزه های اسلامی نيز از گسترش علم با چنان توصیفاتی ياد آمده است که گويای اهميت بسیار آن می باشد. در حديثی پيامبر اکرم(صلی الله عليه و آله) گسترش دانش را صدقه ایی بیمانند خوانده اند[۱] و امام محمد باقر (علیه السلام) نيز آموزش و گسترش علم را زکات آن برشمرده اند[۲]. چنين احادیثی گذشته از آنکه ما مسلمانان را به انتشار علم سوق می دهد به قدر و ارج علم نيز نزد ما می افزاید؛ همچنين است اين حديث از پيامبر (صلی الله عليه و آله) که ناشر و آموزگار علم را از ترينهای پس از خود می شمارند:

اَجوَدَکُم مِن بَعدی رَجُلٌ عَلِمَ عِلمَاً فَنَشَرَ عِلمَهُ.

سخاوتمندترين شما، پس از من کسی است که دانشی بیاموزد و آنرا منتشر کند. [۳]

 

پانوشت:

۱. بحار الانوار، ج۸۷، کتاب العلم، ح۸.

۲. اصول کافی، ج۱، باب بذل علم، ح۳.

۳. میزان الحکمه، ح ۱۳۸۲۵

 

ادبیّات و اختراعات

   در جهان اسلام نیز رویاهای شریفی بود که شاعران از آن سخن می گفتند و این رویاها انگیزه ابداعات و اختراعات میشد... .

   در ادبیات اسلامی شعر باغ، نوع و قسم متمایزی از شعر را بوجود می آورد و این البته به دنباله سنّت قدیمی تر شعر ایرانی است. برای مردمی که در محیطی داغ و سوزان و بیابانهای خشک می زیستند، البته باغها با درختان میوه و سایه شان و نهرها و جویبارهایی که در میان آنها جاری بود جاذبه زیادی داشت، و اغلب از وجوه مشخصه شعر جدی و متین یا ادبیات عامیانه همچون هزار و یک شب بود که در حدود ۲۳۶ ق. به تألیف درآمده بود. و این هم امری عادی بود که چون به باغ ها و تفرجگاه های آرام بیرون شهرها اشاره می شد، اغلب  بر  فوّاره هایی که داشتند تأکید می رفت، و در نوشته های فنی این دوره نیز به صورتی غیرعادی بر فواره ها و چگونگی کار آنها تأکید رفته است.

   یکی از نمونه های قدیم این گونه نوشته ها کتابی است که برادران بنوموسی در حوالی سال ۲۳۶ ق. نوشته اند. یکی از چند فواره ای که برادران بنوموسی در نوشته های خود وصف کرده بودند، فواره ای بود که آبفشانش چرخ افقی کوچکی را با برخورد با پرّه های توربین مانندی از زیر به چرخش درمیآورد.

(تکنولوژی در تمدّن جهان، نوشته آرنولد پیسی، ترجمه دکتر فریدون بدره ای)

ثابت بن قرّة

   نوشتار زیر که به معرّفی ثابت بن قرّة ریاضیدان و يکی از مفاخر تمدن اسلامی می پردازد، برگرفته از مقاله "نهضت ترجمه از خطّ آغاز تا نقطه اوج" نوشته جواد برخوردار میباشد. این مقاله در ماهنامه اطلاعات علمی، شماره بهمن ماه ۸۹ بچاپ رسید و سپس بعنوان مقاله برگزیده معرّفی شد.

*   *   *  

   قرون سوّم و چهارم هجری را عصر طلايي رياضيّات در حوزه علمی بغداد خوانده اند. يکی از مترجمان نامی رياضيات در قرن سوّم هجری، دانشمند سُريانی، ثابت بن قُرَّة(۲۲۱- ۲۸۸ ق)  میباشد. وی آنچه از نسخ اصيل ارشميدس در زبان يونانی يافته بود، ترجمه کرد؛ همچنين به نگارش آثاری نظير رسالة فی الاعداد، رسالة فی سنة الشّمس، رسالة فی استخراج المسائل الهندسيّة و حساب الاهلّه پرداخته است.(الفهرست، ۴۹۰) پيرامون اهميت و اعتبار تأليفات ثابت می بايد گفت:

   " نوشته های رياضی او، که بيشتر  از آثار ديگرش مورد پژوهش قرار گرفته است، در هموار کردن راه برای کشفهای مهم رياضی از قبيل تعميم دادن مفهوم عدد به اعداد حقيقی، حساب انتگرال، قضايايي در مثلثات کروی، هندسه تحليلی و هندسه نااقليدسی نقشی مهم داشته است. در نجوم وی از اولين کسانی است که به اصلاح دستگاه بطلميوس پرداختند و در مکانيک از بنيادگذاران ايستايي (استاتيک ) بود." (زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی،۱/۳۳۲)

   ثابت بن قرّه پيشتر در حرّان به صرافی مشغول بود؛ محمّد بن موسی بن شاکر که بمنظور تهيّه کتب به روم سفر کرده بود به هنگام بازگشت به ثابت برخورد و از فصاحت وی شگفت زده شد و او را با خود به بغداد آورد. ثابت در بغداد از مترجمان و دانشمندان نامی شد و به کوشش محمّد بن موسی به معتضد خليفه عبّاسی نزديکی يافت و به جرگه منجّمان وی درآمد. سَنان بن ثابت و ثابت بن سنان، فرزند و نواده وی نيز دانشمندانی میباشند که اگرچه به ترجمه نپرداخته اند، تأليفات بسياری را بجا نهاده اند.

 

شوفر به چه معناست؟

   با وجود موفقیت موتورهای انفجاری و پيشرفت روزافزون آنها، هنوز رقیبان دیگر اعم از بخار يا غيربخار میدان را خالی نکرده بودند. رقابت مابین این وسایل، خیلی شدیدتر و وحشتناک تر از آن بود که امروزه میتوانیم به تصوّر درآوريم!

   ایجاد حرکت بوسیله بخار سوابق ممتد داشت و از تجارب سالیان دراز برخوردار بود و مخترعین صاحب ارزش، بسیار در این زمینه کوشش میکردند. از جمله این مخترعان میتوان لئون سرپوله (۱۸۵۸ـ۱۹۰۷)را نام برد. این شخص که فرزند آهنگری بود ديگ گرمی اختراع کرد که کوره آن با نفت گرم میشد و آب آن که از داخل لوله های باریک عبور مینمودند بلافاصله تبدیل به بخار میشد.

   کلمه شوفر ( chauffeur ) به مفهوم گرم کننده بر روی راننده اتومبیل باقی ماند و بعدها نیز همه اخلاف وی به همین نام موسوم شدند.

(تاریخ صنایع و اختراعات، فصل نهم، ص ۵۷۴)

 

دُنی ديدرو، نویسنده شکّاک

   فرانسيس بيکن شناخت يقينی را در گرو چهار شرط میداند که دوّمين آنها عينيّت گرايي و پرهيز از تسرّی حالات ذهنی، عرف اجتماعی و تجربه پيشينيان در نتايج تفکر میباشد. جوئل شارون جامعه شناس برجسته معاصر مینويسد:

   "زمانی که با شخصی که ديدگاه متفاوتی دارد برخورد میکنيم، ممکن است  تحت  تأثير قرار  گيريم  که  عقايد  و  انديشه هايمان را تغيير دهيم اما معمولاً مسئوليت اثبات ادعا با انديشه های جديد است نه عقايد قديمی.[۱]"

   دُنی ديدرو در سه کتاب <انديشه های فلسفی>، <گلگشت مرد شکاک>،و <نامه درباره نابينايان> درباره باورها و معتقدات مرسوم زمانه اش به شک انديشی می پردازد:

   "در آثار متقدم او بر شکاکيت تأکيد بيشتری شده است. شکاکيت در اين مقام به معنای آن نيست که نخواهند به هيچ چيز اعتقاد داشته باشند؛ اين آن چيزی است که ديدرو  پورهون گرايي می نامد و چنين اظهار نظر  میکند که: ناباوری گاه عيب  و  نقص احمقان است ... در عوض، شکاک فيلسوفی است که درباره هر آنچه به آن اعتقاد دارد  شک  کرده است  و  به چيزهايي اعتقاد دارد  که  استفاده بجااز عقل  و حواس درست بودن آنها  را  به  وی ثابت کرده است.> اين در قياس با شک روش مندانه دکارت[۲] صورت معتدل از شک است، شکی که در راه جستجوی حقيقت گاهی ضروری است.[۳]"

   اگرچه ديدرو مانند پيشگامان شک انديشی پورهون و سکستوس امپيريکوس و پيرو متأخر ايندو مونتنی، لاادری نبود و تعقل را در شناخت يقينی معتبر می دانست اما برخلاف تعريفش از شکاک، تعقل را بجا بکار نمی گرفت و گاه به معتقدات فراسوی خرد به سختی می تاخت.

   انديشه های فلسفی نوشته ديدرو در سال ۱۷۴۶ منتشر شد و جنجال شهرت آفرينی برای نويسنده بدنبال داشت. مجلس شورای فرانسه که عالی ترين دادگاه اداری نيز میبود، حکم سوزاندن اين کتاب را که به ترويج خداپرستی طبيعی[۴] بجای آموزه های کليسا می پرداخت، صادر کرد. حکم مجلس نه تنها انتشار کتاب را متوقف ساخت بلکه بر شمارگان آن افزود!

   جنجالی که اين کتاب برانگيخت باعث شد نام نويسنده بر سر زبانها بيفتد و کتاب هم به زبانهای آلمانی و ايتاليايي ترجمه شود. انديشه های فلسفی ابتدا بدون نام نويسنده منتشر شد. عده اي بنا به فحوای کتاب آنرا به لامتری[۵] نسبت میدادند و عده اي بنا به نثر ممتازش نوشته ولتر می خواندند. پس از آنکه شايع شد دنی ديدرو  اين کتاب را نوشته است وی به شهرت  فراگيری  رسيد. اين  کتاب  در  بازداشت  ديدرو در زندان ونسان بی تأثير نبود. 



پانوشت:
۱. ده پرسش از ديدگاه جامعه شناسی، ص ۲۸.
 
۲. رنه دکارت ( Rene Descartes: ۱۵۹۶_۱۶۵۰) معتقد بود که آموخته های آدمی <گذشته از رياضيات هيچيک يقينی و مبرهن نيست بلکه تخمينی و احتمالی است و اعتقاد به آنها مبنی بر حسن ظن و اعتماد به ديگران و پيشينيان است> سير حکمت در اروپا، ص ۱۴۱. پس <شک را راه وصول به يقين قرار داد و از اين رو آن را شک دستوری [روش مندانه] يعنی مصلحتی خوانده است و گاهی هم شک افراطی می گويد تا آشکار باشد که عمداً شک را به درجه افراط و مبالغه رسانيده است.> همان، ص ۱۵۴.

۳. ديدرو، صص ۵۴ و ۵۵.

۴. دنی ديدرو بهنگام نگارش اين کتاب، خداپرستی طبيعی را باور داشت اما در نامه درباره نابينايان آن را بی اعتبار شمرد. < خداپرستی طبيعی [deism] اصطلاحی است که برای تفکر دينی خردگرايان سده هيجدهم به کار می رفت. اينها میپنداشتند در جهانی که قانونهای طبيعی کشف شده از سوی کپلر، گاليله و نيوتون بر آن حکومت می کند، نياز چندانی به مداخله خاص خداوند نيست.

   خداپرستان طبيعی، ملحد نبودند. اينها به خدا عقيده داشتند، اما باور نداشتند که خدا همواره در کار جهان مداخله کند. به مجموعه ای  کلّی از تفکر دينی که به وسيله آفرينشگر القا شده بود، معنقد بودند. اين مجموعه، قاعده های معمول اخلاق عملی را در برمی گرفت.> (تاريخ تمدن لوکاس، ج۲، ص ۱۰۰۸).

۵. Lamettrie

<ژولين اوفره دو لامتری (۱۷۰۹_۱۷۵۱) فيلسوف و طبيب فرانسوی که او را بخاطر عقايدش در اصالت ماده و اصالت لذت "آريستيپوس فلسفه مادی نو" ميخوانند. گفتاری درباره خوشبختی (۱۷۴۸)، فلسفه اپيکور (۱۷۵۰)، فن لذت بردن (۱۷۵۱) در اين کتابها تأکيد شده است که هدف و غايت زندگی در برخورداری از لذايذ جسمانی است، و مناقشات دينی و کلامی نتيجه ای ندارد و تنها راه خوشبختی در جهان، الحاد و انکار خداست.> دايرة المعارف بزرگ فارسی، ج۲، بخش اوّل، لامتری.

برمیکان، خاندان دانش پرور ایرانی

    يادداشت زیر که به سرگذشت برمیکان و خدمات برجسته آنان به تمدّن اسلامی می پردازد، برگرفته از مقاله مطوّل <نهضت ترجمه از خطّ آغاز تا نقطه اوج> می باشد که در شماره بهمن ماه <اطلاعات علمی> بچاپ رسیده است. ضمن آنکه خوانندگان محترم را به مطالعه سرگذشت غرورآفرین و البته اندوهبار برمکیان دعوت میکنیم، توصيه می کنیم ماهنامه اطلاعات علمی را تهیه و متن کامل این مقاله را مطالعه کنند.    

برمیکان، خاندان دانش پرور ایرانی

   از دلايل عمده پيشرفت علم در دوره هارون، برمکيان خاندان دانش پرور ايرانی می باشند که عاقبت بدست هارون دچار عقوبت سختی شدند.از اين خاندان، يحيی بن خالد بن برمک از سوی محمد المهدی به تربيت فرزندش هارون گماشته شد و با خلافت هارون، بمدّت هفده سال (۱۷۰- ۱۸۷ق)صدارت وی را بر عهده داشت. ديگر اعضای اين خاندان، دو پسر يحيی بنامهای فضل و جعفر و برادرش محمّد بن خالد می باشند. برمکيان خصوصاً يحيی و فرزندش جعفر با تشکيل محافل و مناظرات علمی و ادبی، معرّفی دانشمندان به خليفه عبّاسی، حمايت از مترجمان و سفارش ترجمه؛ خدمات کم نظيری به پيشبرد ترجمه کتب در دوره اسلامی داشته اند.

   يحيی برمکی که خود با علم هيأت آشنايي داشت، هر ساله گروهی از منجّمان را گرد می آورد تا به استخراج احکام آن سال بپردازند. (دايرة المعارف بزرگ اسلامی،۱۵/ ۱۲ ) همچنين يحيی، انجمنی ادبی بنام <ديوان الشّعراء> بپا داشته بود و ابان بن عبدالحميد را که در نقل کتابهای منثور به شعر مزدوج (مثنوی) تخصّص داشت (رک: الفهرست، ۱۹۶)، به سرپرستی آن گماشت. جعفر فرزند يحيی نيز در حمايت از اشعار زبده <زرّ جعفری> با عيار بالا به شاعران صله می داد که در شعر عربی و تازی معروف است.

   برمکيان همچنين به معرّفی شماری از دانشمندان به هارون پرداختند تا با تقرّب به خليفه عبّاسی و جلب حمايت دستگاه خلافت، به فعّاليتهای علمی  بپردازند؛ خصوصاً تنی چنداز  پزشکان هندي بنامهای مَنکَه[۱]، بازيکر، قلبرقل و سندباذ.

   يکی  از دانشمندانی که با معرفی برمکيان، به هارون تقرّب جست؛ جبريل بن بختيشوع  نواده جورجيس  بن  بختيشوع پزشک مخصوص منصور خليفه عباسی می باشد. جبريل بن بختيشوع پيشتر پزشک جعفر برمکی بود و با معرفی جعفر نزد هارون تقرّب يافت:

   "... چنان  اتفاق  افتاد که محبوبه ای از محبوبات  <رشيد> را در حالت تمطّی و خود را از هم کشيدن که خميازه میگويند، عارض شد آنکه دستهايش  که  بالا برده بود، بر همان هيأت در هوا بماند. و  قادر نبود که زير آورد. و اطبّا معالجه آن به ماليدن روغنها می نمودند و اثر نفعی اصلاً ظاهر نمی شد و [هارون] با جعفر اندوهناکی خود اظهار کرد که فلانه دختر، چنين عليل بماند. <جعفر> عرض کرد که يا مولای! مرا نيز طبيبی هست بسی ماهر و پسر بختيشوع است. اگر او را نيز فرمان باشد که فکری در اين معنی بکند، شايد که تدبيری بخاطرش رسد! پس رشيد امر کرد تا او را حاضر گردانيدند و  احوال صبيّه را برای او شرح کرد. <جبرئيل> گفت: <اگر اميرالمومنين بر من خشم نخواهد گرفت، تدبيری بخاطرم می رسد. >  رشيد گفت: بگو آن چيست؟ عرض کرد بفرمای تا صبيّه را به ميان همين جمع درآورند و بر آنچه من کنم به خشم و سخط تعجيل و مبادرت نفرمائی! پس رشيد بفرمود تا جاريه را به مجلس درآوردند و چون نظر <جبرئيل> بر وی افتاد،به جانب او دويدن آغاز نهاد و چون نزديک رسيد، دست فراز کرده، بی محابا دامن جامه اش بگرفت چون کسی که خواهد او رابرهنه سازد.از اين حرکت، جاريه، منزعج شد و از شدت حيا و انزعاج، اعضايش روان گرديد. دست فرود آورد و دامان خود بگرفت. جبرئيل  برگشت و گفت: يا اميرالمومنين همين بود و علّت زايل گشت! 

   رشيد  متعجب بماند. و امر کرد جاريه را تا دستها به يمين و يسار حرکت دهد. حرکت داد، چنانکه در صحّت. پس رشيد و جميع حاضران را شگفتی اين واقعه فروگرفت. و در همان وقت پانصد هزار درهم، به جايزه جبرئيل را عطا فرمود و رياست اطبّا را  بوی ارزانی داشت."( تاريخ الحکما، ۱۸۵ -۱۸۷)

   نظير چنين حکايتی را عبدالرّحمان بن احمد جامی (۸۱۷-۸۹۸ ق) درباره کنيزکی از ملوک سامانی سروده است که خم شد غذا پيش امير گذارد، قدش ديگر راست نشد. پزشک حاذق دربار به تدبير پرداخته و نظير جبريل بن بختيشوع به درمان کنيزک میپردازد. (مثنوی هفت اورنگ، ۲۹۸و۲۹۹)

   عارضه کنيزک بسبب انجماد خلط در عصبها بوده است که جبريل بن بختيشوع با درمان آن، نزد هارون محبوبيت يافت تا آنجا که خليفه عباسی گفت: <عموماً هرکس را هر حاجتی که بوده باشد، جبرئيل را واسطه کند، هرچه او طلبد البتّه اجابت می کنم. > ( تاريخ الحکما، ۱۸۷)   

   از ديگر خدمات برمکيان حمايت از مترجمان و سفارش ترجمه میباشد. يحيی برمکی نخستين کسی بود که به ترجمه المجسطی نگاشته بطلميوس، به عربی اقبال کرد. وی نخست گروهی را به ترجمه اين کتاب گماشت امّا ترجمه ايشان پسند واقع نشد و سپس دو تن ديگر بنامهای ابوحسّان و مسلم را برگزيد که به نیکی از عهده ترجمه برآمدند. (الفهرست، ۴۸۲)همچنين يحيی برمکی < يکنفر را به هندوستان روانه داشت تا دواجاتی که آنجا هست برايش بياورد، و از مذاهب آنجا شمّه ای برايش بنويسد، و آن شخص اين کتاب را کتاب فيه ملل الهند و اديانها تاليف نمود.> (همان، ۶۱۸)

   همچنين يحيی بن خالد برمکی به آوردن کتابهايي در فلسفه و علوم يونانی از بلاد روم پرداخته است. ابوبکر محمّد جلال الدين سيوطی از علمای اهل تسنّن ( ۸۴۹ – ۹۱۰ يا ۹۱۱ق ) در کتاب <صون المنطوق الکلام عن فنّ المنطق و الکلام> بدين موضوع پرداخته است. وی همفکر با بعضی ديگر از علمای دينی به مخالفت با کتابهای فلسفی يونانيان می پردازد و دولت عبّاسيان را بدليل انتقال کتب يونانيان سرزنش کرده و در مقابل اُمويان، <بدعت گزار> می خواند.

   سيوطی می نويسد که پادشاهان روم، کتابهايي را که پس از فتح يونان (قرن ۲ ق م) بدست آمده بود، از ترس آنکه مبادا بدست کسی برسد در بنايي گردآورده بودند که دسترسی به آنها ممکن نبود[۲]؛ آنها می پنداشتند که افراد با خواندن اين کتابها، دچار شک و ترديد شده و دين عيسويت را ترک خواهند گفت.

   با روی کار آمدن بنی العباس و صدارت يحيی بن خالد برمکی، وی هدايايي را در چند نوبت به دربار روميان فرستاد امّا منظورش از فرستادن آن هدايا را پوشيده داشت تا اينکه امپراتور روم با خود انديشيد نکند يحيی پس از اين هدايا از او خواهشی داشته باشد که وی از برآوردنش عاجز باشد؟ از اينرو به فرستاده يحيی گفت که خواسته او را جويا شود.

   يحيي به فرستاده و پيک خويش گفت که خواسته اش کتابهايي می باشد که از يونانيان بدست آمده است و در بنايي محبوس میباشد. امپراتور روم با آگاهی از اين موضوع به شادی مضاعف رسيد؛ از يکسو خواهش يحيی را بزرگ و کلان نمی ديد که در اجابتش درماند و از سويي ديگر فرصت را برای اخراج کتابهای يونانی از بلاد خويش مغتنم می ديد. وی بزرگان دربار، سرداران، اُسقفان و رُهبانان را گرد آورد و درباره خواسته يحيی برمکی با ايشان گفت؛ آنها نيز با امپراتور يک رأی بودند که اخراج کتابها از بلاد روم به گستره مسلمانان، سبب خواهد شد که شماری از ايشان اسلام را ترک گويند و آنگاه است که به اختلاف و دوگانگی دچار خواهند شد.(صون المنطوق، ۷و ۸ ) اينچنين بود که شماری از کتابهای يونانيان بدست مسلمانان افتاد البتّه ماجرای آن، نظير داستانی می باشد که درباره انتقال کتب در عهد مأمون روايت کرده اند که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.

  برمکيان با چنان تقرّبی که نزد هارون داشتند، دچار عقوبت سختی شدند؛ خصوصاً جعفر برمکی که ابن خلّکان می نويسد: هارون چنان به جعفر علاقه داشت که گفته بود جامه ای با دو يقه بدوزند تا او و جعفر هر دو با هم آن را بپوشند؛ امّا عاقبت بدستور هارون به قتل رسيد. قتل جعفر بی شباهت به قتل ابن المقفّع نمی باشد که پيشتر و در عهد منصور رخ داد؛ در ايندو واقعه، دو کس که مصدر خدمات برجسته به مسلمانان و دولت بنی العباس می بودند، به شناعت وافر کشته شدند. جعفر برمکی بدستور هارون به قتل رسيده و جسدش را چندپاره کردند و بر پلهای بغداد بياويختند.



پی نوشت:
 
۱. بنامهای کنکه و کبکه نيز خوانده شده است.

۲.البته اين اقدام، بلافاصله پس از فتح يونان نبوده است بلکه روميان پس از فتح يونان کتابهای يونانيان در فلسفه و علوم را به شهر رم برده و به فرمان امپراتور اوگوستوس مدرسه بزرگ روم را بنيان نهادند که از رقبای مدرسه اسکندريه بشمار می رفت. (ر. ک همايي، ۵) بلکه امپراتوران روم پس از قبول ديانت عيسی (عليه السّلام) با علوم و فلسفه يونانی چنين برخورد می کردند: <پيش از ديانت مسيح عليه السّلام، ميان يونانيان و روميان فلسفه جلوه ای داشت. و همينکه روميان به نصرانيّت گرويدند، مردم را از فراگرفتن فلسفه منع کردند، و کتابهای آنرا يا سوزانيده و يا در مخازنی نگاهداری نموده، و مردم را از سخن در فلسفه باز ميداشتند چون فلسفه را مخالف شريعت ميدانستند. (الفهرست، ۴۴۰) 

 

اختربینی در دوره اسلامی

اشاره: مقاله زير تحت عنوان <اختربینی و اخترگوِيي> بقلم بنده، جواد برخوردار در ماهنامه دانشمند شماره دی ماه ۸۹ بچاپ رسيد(صص ۶۴-۶۸) و اکنون برای نخستين بار و بمنظور استفاده بيشتر علاقمندان در فضای مجازی قرار میگيريد:

 

هرکه را با اختری پيوستگيست

مر ورا با اختر خود هم تگيست

طالعش گر زهره باشد در طرب

ميل کلّی دارد و عشق و طلب

ور بود مريخی خون ريز خو

جنگ و بهتان و خصومت جويد او

اخترانند از ورای اختران

که احتراق[۱]و نحس نبود اندر آن

سايران در آسمان های دگر

غير اين هفت آسمان مشتهر

راسخان در تاب انوار خدا

نی به هم پيوسته نی از هم جدا

هرکه باشد طالع او آن نجوم

نفس او کفّار سوزد در رُجوم[۲]

خشم مريخی نباشد خشم او

منقلب رو غالب و مغلوب خو[۳]

                               ( مثنوی معنوی)

   مقاله حاضر به موضوع اخترگويي در دوره اسلامی از سده دوُم تا پنجم هجری می پردازد. در اين بازه زمانی با پيدايش نهضت علمی از قرن دوم هجری و اعتلای تمدّن اسلامی در قرن چهارم، چندی منجمان زبده پديد آمدند که اين مقاله بدنبال آنست تا موضع ايشان و البته بعضی حاکمان را در برابر موضوع گاه جنجال ساز اخترگويي يا نجوم احکامی بنمايد. 

نخستين سازنده اسطرلاب

   اعراب پيش از اسلام، ستاره شناسی را مانند دانشهای انساب، فراست، و پزشکی بمنظور تأمين نيازهای روزمرّه و هم از سر پاره ايي کنجکاويها دنبال می کردند. روشن است که در ميان چنان مردمی اين علوم آميخته با خرافات بود. در دوره اسلامی و با شکل گيری نهضت علمی، ستاره شناسی نيز همانند ديگر علوم با کوششهای خستگی ناپذير دانشمندانی زبده دنبال شد. اينان نيز اختربينی را در هيآت ارسطويي و بطلميوسی پذيرفتنی دانستند. اگرچه هم بودند کسانی که اختربينی يا نجوم احکامی را باور نداشتند و حتی بدان نيز نمی پرداختند.  در اين دوران يکی از نخستين کسانی که به نجوم احکامی پرداخت، ابراهيم بن حبيب الفزاری از منجمان ايرانی بود که برای نخستين بار در دوره اسلامی موفق به ساخت اسطرلاب شد. وی همچنين از منجمانی بود که بمنظور بنای بغداد از سوی منصور خليفه عباسی دعوت شدند که گويا ساعتی سعد برای اين کار بيابند.

 نوبختيان، خاندان ستاره شناس

   علاوه بر ابراهيم الفزاری می بايست از ديگر منجمان ايرانی، نوبخت ستاره شناس نامور، عمر بن فَرُّخان طبری، و ماشااله بن اثری نام برد[۴]. گفتنی است ماشااله بن اثری در نجوم احکامی <يگانه عصر> خوانده شده است[۵].

   نوبخت نيز از مردم اهواز بود که در هنگام ساخت شهر بغداد به ابوجعفر منصور دوّمين خليفه عباسی (۱۳۶_۱۵۷ق) معرفی شد. از آنجا که منصور به اختربينی علاقه وافر داشت، چندی از ستاره شناسان ايرانی نظير نوبخت، ابراهيم الفزاری و فرزندش محمد، علی بن عيسی، و چندی ديگر از هند و روم را گرد آورد[۶]. در اين ميان نوبخت، منجم خاص منصور بود و چون بدليل پيری از انجام کار بازماند، فرزندش ابوسهل فضل را بجای خود نشاند. از ديگر افراد اين خاندان ستاره شناس، حسن بن فضل نگارنده کتاب <الانواء> در آب و هواشناسی می باشد. عبداله فرزند ديگر ابوسهل نزد مأمون خليفه عباسی (۱۹۸_۲۱۸ق) تقرب داشت و چنانچه گفته اند با اختربينی دريافت که مأمون به امام رضا (عليه السّلام) نيرنگ خواهد زد؛ و مأمون او را بازداشت از اينکه وزيرش فضل بن سهل و يا ديگری را از اين طالع بياگاهاند[۷].

 يحيی برمکی و انجمن منجمان

   اختربينی در دوره ابوجعفر هارون الرشيد (۱۷۰_۱۹۳ق) با حمايتهای برمکيان، خاندان دانش پرور ايرانی همراه بود. از اين خاندان، يحيی بن خالد از سوی محمد بن منصور خليفه عباسی (۱۵۸_۱۶۹ق) به تربيت فرزندش هارون گماشته شد و با خلافت هارون، بمدت هفده سال صدارت وی را بر عهده داشت. علاوه بر يحيی بستگان خاندان برميکان به دستگاه خلافت عباسی راه يافتند که از آن ميان می توان به دو فرزند وی فضل و جعفر، و برادرش محمد بن خالد اشاره کرد. اينان خصوصاً يحيی و فرزندش جعفر، با تشکيل محافل و مناظرات علمی و ادبی، معرّفی دانشمندان به خليفه عباسی، حمايت از مترجمان و سفارش ترجمه، خدمات کم نظيری به پيشبرد نهضت علمی در دوره اسلامی داشتند. از جمله اقدامات يحيی، گردآوری منجمان بمنظور اختربينی بود. يحيی برمکی که خود در علم هيأت مهارت داشت، هر ساله گروهی از منجمان را فرامی خواند تا به استخراج احکام آن سال بپردازند[۸].

علی بن يحيی بن منجّم و کتابخانه وی  

  پس از هارون و در ايّام خلافت مأمون، چنانچه پيشتر گفته شد، عبداله بن ابوسهل از کسانی بود که به نجوم احکامی میپرداخت. همچنين در اين باره می بايد از ابوالحسن علی بن يحيی نام برد. وی از خاندان ايرانی معروف به خاندان منجّم می بود؛ بزرگ اين خاندان آبان بن حسيس معروف به ابومنصور منجم می باشد.

   علی بن يحيی علاوه بر نجوم در کتابشناسی نيز دستی تمام داشت. حُنين بن اسحاق، پزشک و مترجم زبده(۱۹۳_۲۶۰ق) رساله ای را پيرامون ترجمه آثار جالينوس تحت عنوان <رسالة الی علی بن يحيی فی ذکر ماترجم من کتب جالينوس بعلمه و بعض ما لم يترجم> بدو نوشت. حنين در اين کتاب درباره ترجمه صد و بيست و نه کتاب جالينوس به عربی و سُريانی، سخن رانده است. در اين رساله، وی همچنين از چگونگی فراهم شدن نسخ، ترجمه و مقابله کتابها نوشته است و ضمن ارزيابی علمی ترجمه ها، به نام کسانی پرداخته است که به خواهش ايشان کتابها ترجمه شد.

   علی بن يحيی همچنين به تأسيس کتابخانه ايي برای فتح بن خاقان از رجال دربار متوکّل پرداخت. بنا به گفته ابن نديم وی از کتابخانه شخصی و نيز تأليفات خود کتابهای پرشماری را بدين کتابخانه اهدا کرد تا بدانجا که هيچ کتابخانه ديگری بدين تعداد، کتاب نداشته است[۹].آدام متز پژوهنده تمدّن اسلامی درباره اين کتابخانه می نويسد:

   "علی بن يحيی منجم از همنشينان خلفا در نيمه قرن سوم هجری کتابخانه بزرگی در ملک خود ساخت و آن را <خزانة الحکمة> ناميد و مردم از شهرهای مختلف، بدانجا  می رفتند و مطالعه می کردند؛ نه  تنها استفاده کتاب رايگان بود بلکه در آن مدت، هزينه شان  نيز از مال علی بن يحيي پرداخت  میشد. ابومعشر منجم بلخی از خراسان به قصد حج بيرون آمد  و  در آن موقع چيز زيادی از نجوم  نمی دانست،  وصف خزانة الحکمة را شنيد، رفت و ديد و حيرت زده و مدهوش شد، < از حج صرف نظر کرد و در آنجا اقامت گزيد و به تحقيق و بررسی در علم نجوم پرداخت. چندانکه در عقايد مذهبيش خلل راه يافت و ملحد شد و يکباره از حج و اسلام و مطلق دين بريد[۱۰]."

   بعدها درباره ابومعشر بعنوان برجسته ترين منجم احکامی در دوره اسلامی، بيشتر خواهيد خواند؛ اکنون درباره علی بن يحيي و اختربينی او بايد گفت؛ وی منجم خاص فضل بن سهل وزير مأمون بود و فضل در احکام نجومی به رأی وی رفتار میکرد. گوئيا پس از کشته شدن فضل بن سهل در حمام بدستور مأمون، خليفه عباسی علی بن يحيی را برای خود برگزيد[۱۱].

 فتح عمّوريه و پيش بينی نادرست اخترگويان

   پس از مأمون، معتصم در سال ۲۱۸ هجری ميراثدار خلافت عباسيان شد. اگرچه پيشتر اقبال و اهتمام منصور و مأمون خلفای عباسی را به نجوم احکامی دريافتيم اما گوئيا معتصم به احکام نجومی چندان وقعی نمی نهاد؛ اينرا می توان از تصميم وی برای جنگ با روميان دريافت.

   جنگ ميان روميان و مسلمانان در آنقره و عمّوريه[۱۲] از ولايات روم که در سال ۱۶۵ هجری به فرماندهی هارون الرّشيد آغاز شده بود، در دوره معتصم دوباره از سر گرفته شد. بنا به روايتی بدنبال تجاوز روميان به قلمرو اسلامی، معتصم که سرگرم بنای < سُر مَن رآی[۱۳]>  بود بعزم جنگ با روميان، لشگر انبوهی برانگيخت. چنانچه از شواهد تاريخی، حتی از حکايتی در کتاب < فرج بعد از شدّت > بر می آيد[۱۴]؛ اين حمله، پيش بينی نشده رخ داده است. پاسخ بی درنگ به چنين حمله غير منتظره ايي، به باور عده ای لشگريان، سياست پيشگان، و اختربينان نادرست بود، با اينهمه معتصم به جنگ با روميان شتافت و حتی عمّوريه را فتح کرد. اين پيروزی، ابوتّمام حبيب بن اوس طايي را برانگيخت به سرودن قصيده ايي در فتح عموريه بپردازد و سخت به ياوه بافی های اختربينان بتازد. ابيات ذيل گزيده ايي از آن قصيده می باشد:

السّيف اصدق ابناءاً من الکتب

فی حده الحد بين الجدّ و اللّعب

و العلم فی شهب الارمارح لامعة

بين الخمسين لا فی سبعة الشّهب

اين الرّواية ام اين النّجوم

صاغوه من زخرف فيها و من کذب[۱۵] 

برجسته ترين منجّم احکامی

   پيشتر درباره ابومعشر بلخی بعنوان برجسته ترين منجم احکامی در دوره اسلامی و نيز از مطالعات وی در خزانة الحکمه علی بن يحيی گفته شد. درباره وی می بايست افزود:

   "او ميراث پيچده فرهنگی خويش را با جريانهای فرهنگی رايج در بغداد آن زمان درهم آميخت و نماينده برجسته اين نظريه شد که همه نظامهای فکری مختلف، در آخرين تحليل، به وحی باز میگردد.اين نظريه میتوانست برای اثبات حقانيت شگفت انگيزترين  و تناقض آميزترين انواع التقاط به کار رود؛ و همچنين اجازه  می داد که طرفدار آن در عين آنکه سخت  پايبند اصول عقايد اسلامی است، از نگرشهای بددينانه نيز  پيروی کند. شهرت فراوان ابومعشر  و  سودمندی او  در  مقام برجسته ترين احکام نجومی جهان اسلام، او را از کيفر ديدن واعدام شدن نيز رهايي بخشيد؛ تنها گزارشهايي از يک بداقبالی در زندگينامه او مشاهده  می شود، و آن اينکه در خلافت مستعين (۲۴۸_۲۵۲ ق) يک بار او را برای آنکه به احکام نجوم اشتغال داشت، تازيانه زدند[۱۶]."

 ابوريحان محمّد بن احمد بيرونی

   تا بدينجا تاريخچه اخترگويي در سده های دوم و سوم هجری مطالعه گرديد؛ اکنون به سده های شکوهمند چهارم و پنجم هجری که به قرون طلايي در تمدّن اسلامی معروف است، خواهيم پرداخت. در اين دوران به منجمان برجسته ايي نظير ابوريحان بيرونی، ابوسهل مسيحی، و ابوالفتح خيّامی برمی خوريم.

   ابوريحان محمد بن احمد بيرونی در ستاره شناسی و نيز گاهشماری تطبيقی دستی تمام داشت. وی نگارنده کتابهای <التّفهيم> در هندسه، حساب و نجوم؛ <قانون مسعودی> در نجوم، <آثار الباقيه> در گاهشماری تطبيقی،و نيز<تحقيق ماللهند> در آداب و آئين و هم باورهای نجومی و فلسفی هندوها می باشد که هر يک، از برترينهای موضوع خود بشمار می رود. وی پس از فتح خوارزم توسط سلطان محمود غزنوی به دربار وی پيوست و در خيل همراهان او به هندوستان رفت و مطالب بی نظيری را درباره باورهای حکمی و نجومی هندوها گردآورد. پروفسور ساخائو هندشناس برجسته با مقايسه يادداشتهای ابوريحان با نوشته های پيشين ديگر جهانگردان می نويسد:

   "نوشته ها و يادداشتهائی که از يونانی ها و زوّار چينی به ما رسيده در مقابل کتاب بيرونی درست همانند کتابهای کودکان يا مسوّدات مردم عامی و خرافی است که به عالمی پر از عجايب افتاده واز مشهودات خود دچار شگفتی و بهت شده و نتوانسته باشند از حقايق و امور واقعی جز مقداری ناچيز درک کنند.[۱۷]"

   بيرونی از جمله منجمانی می باشد که بسيار به اختربينی پرداخته اند؛ وی چنانچه معروف است به اختربينی میپرداخت و چندان پيشگوئيهايش درست درمی آمد که سلطان محمود غزنوی به ستوه آمده بود! کتاب گرانسنگ وی <التّفيهم لاوائل الصناعة التنجيم> که مبانی نجوم را بازمی گويد، مشتمل بر ۵۳۰ پرسش در موضوعات مختلف حساب، هندسه، و نجوم می باشد و از اين تعداد،۱۸۳ پرسش به احکام نجوم می پردازد که طولانی ترين بخش اين کتاب می باشد.

پيشگويی مرگ

   بر خلاف ابوريحان، ابوسهل مسيحی و ابن سینا که از تماميت خواهی محمود سبکتگين بيمناک بودند، راه گريز را پيش گرفتند و پس از  پيمودن مسافتی به بيابانی رسيدند که ابوسهل بنا به زايجه خود، دريافته بود که مرگش آنجا فراخواهد رسيد.

   نظامی عروضی در کتاب مجمع النّوادر که به چهار مقاله شهرت دارد، به اين سرگذشت تلخ و اندوهبار ابوسهل و پيشگويي او پرداخته است. ديگر مورخان نيز با استناد به چهارمقاله چنين حکايتی را بازگفته اند؛ اما در <نامه دانشوران ناصری> اين حکايت را با يک تفاوت فاحش میخوانيم. بنا به نامه دانشوران، در اين مهاجرت اجباری ابوعلی مسکويه و نه ابوسهل مسيحی همسفر ابن سينا بوده است:

   "روزی ابوعلی مسکويه با شيخ رئيس گفت: من از زايجه طالع خود استخراج کرده ام که در اين بيابان، راه گم کنيم و من از فرط تشنگی سفرآخرت کنم و تو بعد از سرگردانی بسيار به مقصد برسی، اتفاقاً همانروز ابری سياه ظاهر شد، بادی تند وزيدن گرفت، رعد و برق و باران عظيم روی نمود، جهان را چنان تاريکی فروگرفت که عقل دوربين در وادی حيرت سرگردان شد، در آن ظلمت  و  تاريکی دليل [راهنما] ايشان راه گم کرد، روز ديگر به صحرائی رسيدند که از هيچ طرف راهی نديد. چون آفتاب به  وسط السماء رسيد  از شدت حرارت، روی زمين تافته گشت و قطره آب يافت نشد. دليل از فرط تشنگی هلاک گرديد. ابوعلی مسکويه نيز به رحمت خدای واصل شد.[۱۸]"

   صرف نظر از اين تفاوت عمده، عده ای منتقدان حتی مهاجرت ابوسهل و ابن سينا را هم پذيرا نيستند. البته اختلاف نظر پيرامون موضوعات تاريخی، بسيار مطرح است بطوريکه گاه بين آرای متفاوت می بايست حکم تعليق صادر کرد. با اينهمه حکايت پيشين نيز هرچند به اختلاف اما از يک اخترگويی سخن میگويد که به واقعيت پيوست.

 عمر بن ابراهيم خيّام

   غياث الدّين ابوالفتح (ابوحفص) عمر بن ابراهيم خيّام از ديگر منجمانی می باشد که در سده پنجم هجری می زيسته است. وی اگرچه بيشتر با رباعياتش شناخته می شود اما در هر چهار شعبه علم رياضی يعنی حساب، هندسه، هيأت و موسيقی به فعاليت پرداخته و حتی پيشتازيها و نوآوريهايي داشته است.

   خيام پيرامون علم هيأت به تهيه زيج ملکشاهی و نگارش رساله ايي بهمين عنوان پرداخته است. وی در عهد جلال الدوله ملکشاه سلجوقی و به دعوت وزير کاردان خواجه نطام الملک طوسی، سرپرست جمعی شد که به اصلاح تقويم ايرانی و مطابقت آن با تقويم طبيعت پرداختند. کوششهای ايشان که به تدوين تقويم امروزی انجاميد، بمدت چهارسال (۴۶۷_۴۷۱ق)به درازا کشيد و بدين ترتيب سال ۴۷۱ هجری مبدأ تقويم کنونی شد. خيام همچنين به پيش بينی وضع هوا و نيز نگارش کتابی درباره پديد آمدن فصول و اختلاف هوای اقاليم پرداخته است که <لوازم الامکنة> نام دارد. خيام اگرچه بمدت هجده سال سرپرست رصدخانه اصفهان بود اما به نجوم احکامی و اخترگويي هرگز اعتقاد نداشت.

 

فهرست مآخذ

۱. ابن نديم، محمّد ابن اسحاق، الفهرست، ترجمه و تحشيه محمدرضا تجدد، انتشارات اساطير با همکاری مرکز بين المللی گفتگوی تمدّنها، تهران، ۱۳۸۱، چاپ اوّل.

۲. ابن قفطی، تاريخ الحکماء (ترجمه فارسی)، به کوشش بهين دارائی، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، تهران، 1371، چاپ دوّم.

۳. جمعی از نويسندگان به سرپرستی يونسکو، تاريخ پيشرفت علمی و فرهنگی بشر(ج۱)، ترجمه پرويز مرزبان، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۵۶.

۴. زيدان، جرجی، تاريخ تمدّن اسلام (۵ جلد در يک مجلّد)، ترجمه علی جواهر کلام، موسسه انتشارات اميرکبير، تهران،۱۳۸۶، چاپ دوازدهم.

۵. متز، آدام، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ترجمه عليرضا ذکاوتی قراگزلو، موسسه انتشارات اميرکبير، تهران،۱۳۶۴، چاپ دوم.

۶. دايرة المعارف بزرگ اسلامی (زير نظر کاظم موسوی بجنوردی)(ج۱۲)، مرکز دايرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران.

۷. جمعی از نويسندگان، زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی (ج۱)، ترجمه احمد آرام و احمد بيرشک و ديگران، ويراستار حسين معصومی همدانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۵۶، چاپ اوّل.

۸. دهخدا، علی اکبر، شرح حال نابغه شهير ايران (ابوريحان بيرونی)، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، ۱۳۵۲، چاپ دوم.

۹. دهستانی، حسين بن اسعد، فرج بعد از شدّت، به تصحيح و مقابله دکتر اسماعيل حاکمی، انتشارات اطلاعات، تهران، ۱۳۶۳، چاپ دوم.

۱۰. مولوی، جلال الدين محمد، مثنوی معنوی، بر اساس نسخه نيکلسون، انتشارات کاروان، تهران، ۱۳۸۸، چاپ پنجم.

۱۱. جمعی از نويسندگان، نامه دانشوران ناصری، موسسه مطبوعاتی دارالفکر با همکاری موسسه مطبوعاتی دارالعلم، قم، بی تا.

 



پی نوشت:
 
۱.احتراق:اصطلاحی نجومی و بمعنای تقارن خورشيد با سيارات زحل،مريخ،مشتری،زهره،و عطارد میباشد.اين سيارات <خمسه متحيره> خوانده می شده است.
 
۲. رُجوم: ستاره هايي که بدان رانده شوند شياطين. (لغتنامه دهخدا)
 
۳. مثنوی معنوی، ابيات ۷۵۱_ ۷۵۸.
 
۴.دايرة المعارف بزرگ اسلامی (ج۱۲)، ذيل بغداد، ص۳۳۳.
 
۵.الفهرست، ذيل ماشااله بن اثری، ص ۴۹۲.
 
۶. تاريخ تمدن اسلام(ج۳)، ص ۵۵۳.
 
۷. تاريخ الحکماء، ذيل عبداله بن ابوسهل، صص ۳۰۸_۳۱۰.
 
۸. دايرة المعارف بزرگ اسلامی (ج۱۲)، ذيل برميکان، ص ۱۵.
 
۹.الفهرست، ذيل اخبار خاندان منجم، ص ۲۳۷.
 
۱۰. تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ص ۲۰۳؛ به نقل از معجم الادباء.
 
۱۱. الفهرست، ذيل اخبار خاندان منجم، ص ۲۳۷.
 
۱۲. به ترتيب، شهرهای آنکارا و بورسا در ترکيه کنونی میباشد.
 
۱۳. نام نخستين شهر سامرا می باشد؛ بمعنای هر که آنرا ديد، شاد شد.
۱۴. ر.ک: فرج بعد از شدّت (ج۱)، صص ۲۹۴_۲۹۷.
 
۱۵. نامه دانشوران ناصری، جزءاول، صص ۳۳۶و ۳۳۷. ترجمه ابيات:

بيت نخست: شمشير، راستگو تر از کتابها باشد؛ در تيزنای شمشير است که مرز ميان جد و هزل تعيين می شود.

بيت دوم: علم و يقين از نيزه های درخشان بدست می آيد نه از هفت اختر تابان.

بيت سوم: آن نشانه های فلکی و آن دلائل نجومی چه شد؟ و آن کلمات مزخرفی را که به دروغ می گفتند چه شد؟

۱۶. زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی، (ج۱)، ص ۲۰۸.

۱۷. به نقل از شرح حال نابغه شهير ايران، صص ۷۱ و ۷۲.

۱۸. نامه دانشوران ناصری، جزء اول، ص ۸۴.

 

حنين التّرجمان

    حنين الترجمان، سرگذشت برترين مترجم نهضت ترجمه میباشد که از مقاله <نهضت ترجمه از خطّ آغاز تا نقطه اوج> اقتباس شده است. علاقمندان میتوانند متن کامل اين مقاله را در <اطلاعات علمی> شماره بهمن ماه ۸۹ مطالعه کنند و با تلاشهای خستگی ناپذير مسلمانان در ترجمه کتابهای بيگانه آشنا شوند.

 

حُنَين التَّرجمان

    وی سرآمد مترجمان نهضت ترجمه می بود. ابوزيد حنين بن اسحاق العبادی از مردمان عِباد ساکنان اصيل حيرَه[۱] می باشد. عِِبادیان بر آئين نصارا می زيسته؛  به سرُيانی سخن می گفتند و بسياريشان به پيشه صرّافی اشتغال داشتند؛ امّا پدر حنين به داروفروشی می پرداخت.

   حنين چندی نزد يوحنّا ابن ماسَوَيه از پزشکان سُريانی گنديشاپور به تحصيل پزشکی پرداخت ولی از آنجا که در درس يوحنّا بسيار سوال می پرسيد وی به خشم آمده و او را از خود راند. يوحنّا در آموزش طب دستی تمام داشت  با اينهمه در درس وی برای حنين پرسشهايي پيش می آمد. يوحنّا ابن ماسويه درباره خود می گويد:

"اگر بقراط و جالينوس  زنده می بودند و سخن من و بيان من طبّ را می شنيدند، از خدای سوال می کردند که بَدَل ساير حواس، از چشم و شمّ و ذوق و لمس، حسّ سمع، ايشان را کرامت فرمايد تا اضافه سمعی که دارند کنند و سخن و بيان من شنوند." (تاريخ الحکما،۵۱۶)

    يوحنّا از سوالات بسيار حنين به خشم آمده و با تمسخر بدو گفت: بهتر است صرّافی پيش گيرد تا از اين راه ثروتی کلان فراهم کند؛ يوحنّا می پنداشت حنين  به  سودای ثروت  عزم  آموختن  طب دارد. وی  همانند عمده پزشکان گندي شاپور دلبستگی اطبّا به ثروت را نکوهيده می دانست. با خشم و تمسخر يوحنّا، حنين مدرس وی را ترک گفت و به عزم آموختن زبان يونانی رو بسوی اسکندريه و بلاد روم آورد. عاقبت حنين زبان يونانی را به نيکی آموخت، يوحنّا نيز استعداد او را دريافت و وی را به دوستی گرفت.

   بيشتر ترجمه های حنين از يونانی به سريانی و مربوط به کتابهای جالينوس می باشد. وی نخست کتابها را به خواهش کسانی چون آل بختيشوع، يوحنّا ابن ماسويه و سلموية بن بنان به سريانی برمی گرداند و سپس خود و يا شاگردانش آنها را برای بنوموسی، علی بن يحيی و يا ديگران به عربی ترجمه مي کردند. (دايرة المعارف بزرگ اسلامی،۳۳۴)

   شماری از ترجمه های حنين بدينقرارست: ترجمه عربی کتابهای الماء و الهواء و طبيعة الانسان از بقراط به تفسير جالينوس، ترجمه عربی النّفس، و سريانی ارمينياس (در منطق)و الکون و الفساد از تأليفات ارسطو. همچنين حنين به نگارش کتابهايي عمدتاً در پزشکی پرداخته است. يکی از ويژگيهای کتب طبّی حنين پرداختن به بهداشت و درمان چشم می باشد. علاج العين، علل العين، علاج امراض العين بالحديد، کتاب العين (بصورت سوال و جواب)؛المسائل فی الطّب المتعلّمين، کتاب المولودين لستةاشهر، و المولودين ثمانية اشهر چندی از تأليفات وی می باشد.(رک: الفهرست، ۵۲۵، و تاريخ الحکما ۲۳۸و۲۳۹)

   پيرامون اعتبار  و اهميّت ترجمه های حنين می بايد دانست وی <يکی از واضعان اصطلاحات فلسفی و علمی زبان عربی است>. (زندگينامه علمی دانشمندان اسلامی، ۱/۳۹۸) حنين همچنين به تصحيح بعضی ترجمه های ديگران پرداخته است و بعضی از آثاری که به او منسوب است در واقع همان تصحيح ترجمه های ديگران می باشد. رساله حنين به علی بن يحيی گويای اهميت ترجمه های اين مترجم و دانشمند سُريانی می باشد.

   حنين بن اسحاق به علی بن يحيی بن ابی منصور رساله ای نوشته است بنام رسالة الی علی بن يحيی فی ذکر ما ترجم من کتب جالينوس بعلمه و بعض مالم یترجم، و در آن پيرامون ترجمه صد و بيست و نه کتاب جالينوس به عربی و سريانی سخن رانده است. حنين در اين رساله کيفيت فراهم آمدن نسخه و ترجمه و مقابله کتاب را باز می گويد و ضمن ارزيابی علمی ترجمه ها، به نام کسانی می پردازد که ترجمه به خواهش ايشان صورت گرفته است. استاد دکتر مهدی محقّق اين رساله را با ترجمه و حواشی به چاپ رسانده است.

   حنين بن اسحاق چندی از مترجمان را گرد خود آورده و <حلقه حنين> يا <مکتب حنين> را تشکيل داده بود. اينان که سمت شاگردی حنين را داشتند عبارتند از: اسحاق فرزند وی، حُبَيش خواهرزاده وی، اِصطِفن بن بَسيل، عيسی بن يحيي و علی بن  يحيی.  



۱. شهريست در نزديکی کوفه.

نامه سرگشاده به فرويد

   <نامه ايي به فرويد> عنوان نخستين شماره از نامه های سرگشاده است که سال گذشته و در همين ايّام(بهمن ماه) در نشريه دانشمند بچاپ رسيد. پيشتر <نامه به اينشتين> درWall Journal قرار گرفت که پيشنهاد ميکنم کاربران محترم، مطالعه آن را هم از دست ندهند:

http://walljournal.blogfa.com/post-16.aspx و اکنون نامه ايي به فرويد ارائه میشود که اميدوارم پسند طبع شما کاربر گرامی قرار بگيرد.

 

نامه ای به فرويد

   آقای فرويد! دين و فرهنگ، تاريخ و علوم اجتماعی، هنر و ادبیّات؛ همگی موضوعاتی هستند که درباره آنها ابراز عقيده کرده ايد اما هيچيک  به اندازه مفهوم عقده ادیپ[۱] بحث برانگيز نبوده است. اين مفهوم به تنهايي جنجال گسترده اي برانگيخت؛ رهبران دينی را در سراسر اروپا برآشفته کرد و حتّی دستماية نويسنده های طنزپيشه شد. از ميان روانکاوان نيز عدّه اي به مخالفت با اين عقيده پرداختند؛ پيش از آنکه به ايندسته از مخالفان بپردازم می بایست برای کسانی که اين نامه سرگشاده را می خوانند پيرامون عقدة ادیپ توضيحی ارائه دهم.

   اديپ، يکی از شخصیتهای داستانی یونان و زادة تخيل سوفوکلس[۲]، نمایشنامه نويس قرن پنجم پيش از ميلاد می باشد. سرگذشت وی چنين است که نادانسته پدر خود، لايوس را به قتل می رساند و مادر خود، يوکاسنه را به زنی ميگيرد؛ با آگاهی از اين موضوع، یوکاسنه خودکشی و اديپ نيز خود را کور میکند. افسانه اديپ، مايه بسياری از آثار هنری و ادبی میباشد؛ زيگموند فرويد نيز نام اين شخصيت را برای ناميدن عقيده اش در حوزه شخصیت بکار گرفته است. بر اساس اين باور، پسربچه ها بويژه در سنين چهار و پنج سالگی بشدّت به مادر علاقه ميورزند و از پدر دوری می جويند همچنين است بالعکس در دختربچه ها که اين يکی را عقدة الکترا[۳] مینامد. فرويد بر اين باور است که اگر عقده اديپ و يا الکترا در افراد گشوده نگردد؛ اختلالات شخصيتی به بار خواهد آورد.

   از ميان روانکاوان، کسانی مانند کارل يونگ و آلفرد آدلر از مخالفان فرويد به شمار می روند. اين دو اگرچه با فرويد در بنيانگذاری مجمع روانکاوان وين همکاری کردند اما پس از چندی به سلک مخالفان وی درآمدند چرا که تاثير عقده های جنسی را در شخصيت فرد بمانند فرويد باور نداشتند و به ابراز نظريه های ديگر شخصیت پرداختند. آدلر <عقده خود کم بینی>[۴] را در اختلالات شخصيتی دخالت می دهد و يونگ نيز به تاثير باورها، اساطير، سنّتها و آئينها در شخصيت فرد تاکيد می کند. همچنين اوتو رانک، روانکاو اتريشی و از نخستين شاگردان فرويد، <مصیبت تولّد> را بجای عقده های جنسی، عامل اختلالات شخصيتی می خواند و اريش فروم نيز ويژگیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جوامع را در شکل گيری شخصیت فرد مهم میداند. نظريه شخصيت فرويد مخالفان ديگری نيز دارد؛ از آن جمله هری سالیون و پاول بلويلر مبدع اصطلاح اسکيزوفرنی[۵] يا <تقسيم خاطر> می باشند.    

   اما فرويد با تمامی اين مخالفتها، گوئيا همچنان بر سر عقيده اش سخت ایستاده است؛ همينطور است آقای فرويد؟! به هرحال عقدة ادیپ از آندست مفاهيمی است که تاريخ ساز شدند. عقده اديپ و مبدع آن، زيگموند فرويد بر روند تاريخ علم همچنين تاريخ جوامع اروپايي در قرن بيستم تاثيرات دامنه داری نهاده است از همين رو تصميم به نوشتن چنين نامه ای گرفتم. ضمن آنکه در سرداشتم به بازگويي بهره ای اخلاقی پيرامون اصطلاحی روانکاوی بپردازم.

  اصطلاح <شنونده خاموش>، ابتکار فرويد و از اسلوب روانکاوی بشمار میرود. اين اصطلاح اگرچه بمعنای شنودن حرفهای بیمار، بمنظور  دست یابی به ضمير ناخودآگاه وی و در نهايت درمان بيماری می باشد اما من از آن معنايي فراتر مییابم و آن اینست که چه نیکوست انسانها بجای يکسويه نگری و تک گويي و گاه " راندن اسب فصاحت در ميدان وقاحت" شنونده خاموش باشند. آقای فرويد! اگر انسانها درست مانند شما در درمان بیماران؛ در ارتباط با ديگری شنونده خاموش می شدند چه بسیار ستيزه هايي که به ميان نمی آمد و آنچه پيشتر نيز بوجود آمده بود از ميان می رفت. گواه گفته من سروده ايست از شاعر هموطنم، جلال الدّين محمد بلخی:

چار کس را داد مردی يک درم

آن يکی گفت اين به انگوری دهم

آن يکی ديگر عرب بُد گفت لا

من عِنَب خواهم نه انگور ای دغا

آن يکی ترکی بُد و گفت اين بَنُم

من نمی خواهم عنب خواهم اُزُم

آن يکی رومی بگفت اين قیل را

ترک کن خواهيم اِستافيل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سرّ نامها غافل بُدند

مشت بر هم می زدند از ابلهی

پُر بدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سرّی عزيزی صد زبان

گر بُدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زين يک درم

آرزوی جمله تان را می دهم

گفتِ هر يکتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

پس شما خاموش باشيد اَنصِتوا

تا زبانتان من شوم در گفت و گو

   چنانچه از اين شعر برمی آيد آن چهار تن در واقع تنها يک چيز می خواستند که همان انگور می باشد اما اختلاف نامهای آن (انگور، عنب، ازم و استافيل) آنان را فريب داده بود تا بدانجا که با يکديگر گلاويز شده بودند. چنين اتفاقی در روابط انسانها بسیار رخ می دهد؛ اينکه دو يا چند نفر با داشتن خواستهايي مشترک به جدال می پردازند تنها بدين دلیل که نمیتوانند مقصود همديگر را از ميان الفاظ گوناگون دریابند؛ اينان به واقع فريب خورده ظواهر گوناگون می باشند. حال آنکه بنا به گفته گاندی: <با اينکه به خوبی مي دانيم که ظواهر اشياء، فريب آميز هستند؛ معمولاً فريب ها و ابتذال های بی ارزش و ناچيز را می پذيريم و واقعيت می شماريم.>

   اما آنچه به دعوای آن چهار کس پايان داد، خردورزی مردی بود که آنان را به خاموشی و شنودن فراخواند. براستی که شنودن حرفهای ديگری، يک صفت اخلاقی است چرا که تنها از کسی برخواهد آمد که منصف و شکيبا باشد؛ از اينروست که صائب تبریزی، ديگر شاعر هموطنم بر داشتن چنين صفتی بر خود می بالد:

از بس شنيده ام سخن ناشنيدنی

گويم شنيده ام سخن ناشنيده را



پی نوشت:

۱. Oedipus Complex

۲. Sophocles معاصر با آشيل، نمايشنامه نویس شهير یونانی بود. نمایشنامه اديپ پادشاه از آثار وی می باشد که ارسطو آنرا نمونه کامل تراژدی خوانده است.

۳.Electra Complex برگرفته از نام دختری اساطيری و از ديگر شخصيتهای تخيّل سوفوکلس می باشد.

۴. Inferiority Complex

۵. Schizophrenia نوعی اختلال مشاعر که بيمار را دچار رفتار نامناسب با وضع، در خود فرورفتن و اشتباه در جريانات ذهنی می کند.  

جامی و انتقادهايش به ابن سينا

   عبدالرّحمان جامی در مقاله دوازدهم از مثنوی تحفة الاحرار، <در شرح حال علمای از عمل دور و سفهای به جهل و جدل مغرور> با آن قريحه بذله گويي که داشت، سخت بر ابوعلی سينا تاخته و چنين سروده است:

جمع کتب از سره و ناسره

کرده چو خشتست بگردت خره[۱]

آن خره کن رخنه که از چار حد

بسته ميان تو و مقصود، سد

   وی به <جامعيّت دانشوری > بوعلی تاخته است و آنرا بسان سدّی که بين او و حقيقت شکاف انداخته، پنداشته است.

هر ورقی زان کتب آمد حجاب

زآن حجب تو بتوی رخ بتاب

تا ببری از همه فردا سبق

ز آن کتب امروز بگردان ورق

 جانب کفرست اشارات[۲]او

باعث خوفست بشارات او

فکر شفايش[۳] همه بيماريست

ميل نجاتش بگرفتاريست

قاعده طب که به قانون نهاد

پای نه از قاعده بيرون نهاد

ليک نهان ساخت بر اهل طلب

روی مسبب به حجاب سبب

خاصيت علم سبب سوزيست

شيوه جاهل سبب آموزيست

   در ابيات بالا، جامی ادّعا می کند که بوعلی سينا کتاب گرانسنگ قانون را بنا بر فلسفه طبيعتگرايي نوشته است. بر اين اساس، سلامت بيماران تنها در گرو استعمال دارو و ديگر توصيه های پزشکی می باشد و آموزه های دينی هيچ نقشی در سلامت بيمار ندارد. منظور از واژگان قاعده و سبب در ابيات پيشين، يافته های پزشکی می باشد که حجاب قلمداد شده است؛ حجابی ميان بيمار يا پزشک و مسبّب که خداوند می باشد. 

طب ز نبی جوی که طب النّبی

سازدت از جمله علل اجنبی

از مرض جهل شفا بخشدت

وز کدر نفس صفا بخشدت

تابد از اسباب و علل روی تو

واکند از هر چه نه حق، خوی تو

ترک نفاق و کم تلبيس گير

علم ز سرچشمه تقديس گير

هر چه نه قال الله و و قال الرّسول

هست بَرِ اهل فضيلت فضول[۴]

  نه تنها جامی بلکه پيشتر ابوحامد غزالّی، سنايي، عطّار نيشابوری و مولوی چنين ايرادهای بی پروايي را به ابن سينا گرفته اند.



پی نوشت
۱. خَرَه: پهلوی هم چيده شده.(لغتنامه دهخدا)
۲. منظور کتاب سترگ الاشارات و التنبيهات ابن سينا ميباشد که نمودار گرايشهای عرفانی اين فيلسوف در اواخر عمرش میباشد. خواجه نصيرالدين طوسی شرحی بر اين کتاب نگاشته است.
۳. منظور کتاب گرانسنگ الشفا میباشد.
۴. مثنوی هفت اورنگ، تحفة الاحرار، صص ۴۲۰ و ۴۲۱.

 

پيش و پس از دانستن

   "ابوعبدالله امام صادق (علیه السلام) بروايت از پدرانش (عليهم السلام) فرمود: مردی نزد پیغمبر خدا _ درود خدا بر او و خاندانش باد_ آمد و گفت: ای پیغمبر خدا علم چیست؟ فرمود: خاموش بودن. گفت پس از آن چه ای پیغمبر خدا؟ فرمود: گوش دادن. گفت: پس از آن چه؟ فرمود: حفظ کردن. گفت: پس از آن چه؟ فرمود عمل کردن به آن. گفت پس از آن چه؟ فرمود: نشر دادن آن."

   می توان آنچه را پيامبر در تعريف علم بیان فرموده اند به دو پاره، بخش کرد که بخش نخست آن به آموختن دانش منتهی میشود و عبارت است از: خاموش بودن، گوش فرا دادن و حفظ کردن. و بخش دوم آن به وظایفی می پردازد که پس از آموختن به بار می آید که همانا عمل کردن به علم و نشردادن آن میباشد.

داستايفسکی و حساب احتمالات

در مقاله زير به پيدايش و تأثير حساب احتمالات پرداخته ام که پيشتر در ماهنامه دانشمند، شماره ۵۶۴ ( مهرماه ۸۹)  با عنوان داستان حساب احتمالات بچاپ رسيد. اکنون اين مقاله با ويرايش دوباره و تحت عنوان داستايفسکی، پاسکال و حساب احتمالات ارائه می شود؛ اميدوارم که از خواندن آن لذّت و از دانستنش فايده ايي برگيريد.   

داستايفسکی و حساب احتمالات

   "به نظرم آمد که محاسبه کردن بُرد، اهميت چندانی ندارد و آن طور که بعضی از قماربازها خيال می کنند اهميت ندارد. آنها چند ورق کاغذ رسم جلوشان  میگذارند، هر حرکتی را يادداشت می کنند، حدس میزنند،احتمالات را محاسبه می کنند، جمع و تفريق می کنند و دست آخر پول به بازی  میگذارند،  بعد  هم   عين  ما  بيچاره هايي که بدون محاسبه بازی می کنيم، می بازند."

   وقتی عبارات فوق را فئودور داستايفسکی[۱] به آنا، دختر جوان تندنويس ديکته می کرد؛ وقت چندانی برای انديشيدن بدانها نداشت. وی به ازای پيش پرداخت ناچيزی از يک دلّال کتاب می بايست تنها تا چند روز ديگر نسخه دستنويس رمانی را به او تحويل می داد. قرضهايي که پس از مرگ برادرش و تعطيلی مجلّه شان دوران بجا مانده بود؛ وی را به اين کار واداشته بود. او همچنانکه مشغول يکی از شاهکارهايش _ جنايت و مکافات _ بود، تصميم گرفت طرح و پيرنگی که سه سال پيش در ذهنش پرورانده بود، بازگو کند. دختر تندنويسی به نام آنا اسنيتکينا[۲] را به کار گرفت تا ظرف بيست و شش روز اين رُمان را بنويسد(۱۸۶۵). اين رمان، قمار باز ناميده شد.

   قمارباز سرگذشت مردی است به نام الکسی ايوانوويچ[۳] که روسيه را ترک گفته به اروپا می رود تا به قمار بپردازد. در اين رمان ماجراهای عشقی نيز پيش می آيد؛ الکسی به زن زيبا و سرکشی عشق می ورزد که از او نفرت دارد؛ در واقع، داستان برگرفته از زندگی داستايفسکی و علاقه ديوانه وار وی به قمار می باشد. داستايفسکی که سودای ثروت کلان را در سر می پروراند؛ چند باری به قمار پرداخت و هر بار مبلغی را دوا می گذاشت و می باخت. 

   زندگی داستايفسکی غالباً با فقر و ناداری قرين بود. سال ۱۸۶۳ مجله زمان، نخستين نشريه داستايفسکی و برادرش ميخائيل بدستور دولت توقيف شد. انتشار اين مجله که با موفقيت همراه بود، معيشت داستايفسکی را بهبود بخشيده بود امّا با توقيف آن وی دچار فقر و تنگدستی شد، به سوی اروپا تاخت مگر با قمار ثروت کلانی بدست آورد؛ ولی شکست سنگينی خورد و اندک دارايي اش را باخت.

   دوّمين نشريه داستایفسکی يکسال بعد و از اوايل ۱۸۶۴ با عنوان دوران منتشر شد؛ اين مجله نيز چندی نپائید و با مرگ ميخائيل تعطيل شد (۱۸۶۵). اين بار قرضهای مجله و هم قرضهای ميخائيل، جنون قمار داستايفسکی را قوّت بخشيد، و وی را روانه اروپا کرد. دراين قمار نيز اندک دارايي اش را باخت.

   آنا اسنيتکينا دختر تندنويس پس از آنکه به همسری داستايفسکی درآمد؛ او را واداشت برای فرار از طلبکارانش و نيز خانواده ميخائيل که مصرّانه از وی درخواست پول داشتند، به اروپا بگريزند. اما در اروپا نيز زندگی ايندو آرام نگرفت؛ داستايفسکی هرچه از پيش پرداخت کتابها و يا از گرو گذاشتن چيزی بدست می آورد، سخاوتمندانه در قمار می باخت. شنيده ايم که < دخل دريا، ابر را در خرج بی پروا کند > اما مايه شگفتی خواهد بود که کسی قطره قطره، اندک ثروتی گردآورد و به يکباره ديوانه وار خرجش کند. البته فقر و مسکنتی که داستايفسکی بدان دچار بود، وی را فارغ از آنچه در آينده پيش خواهد آمد به قمار واداشته بود. اکنون گفته بالزاک، آن نويسنده فکور معنا می يابد: <برای بسياری از مردم بدبخت، فردا يک کلمه تهی از معنی است.>

   اما آنچه باعث شکستهای پی در پی او در قمار می شد شايد باورداشتن عبارات نخستين اين مقاله بود که توسط الکسی ايوانوويچ در رمان قمارباز گفته می شود. داستايفسکی، اهميت چندانی برای محاسبه کردن بُرد در قمار قائل نبود، بی خبر از اينکه پيشتر و در قرن هفدهم به اصرار يک قمارباز حرفه ای، بلز پاسکال[۴] و همکارش پيِر فرما[۵] توانسته بودند ضوابطی را برای صُدفه و احتمال بازيابند.

   " شهرت پاسکال در زمينه علوم موجب شد (۱۶۴۸) که يکی از قماربازان حرفه ای با ابرام تمام او را ترغيب به بازيافتن ضوابط رياضی شانس کند. پاسکال اين دعوت را دلاورانه پذيرفت، و با فرما در پژوهش و پی ريزی اصول حساب احتمالات همکاری کرد؛اين همان سلسله محاسباتی است که با تنظيم جدولهای بيمه مرگ و بيماری سودهنگفتی نصيب شرکتهای بيمه میکند."( تاريخ تمدّن)

 


مآخذ:

دورانت، ويل، تاريخ تمدّن (ج8)، ترجمه پرويز مرزبان و ديگران،  شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1374، چاپ چهارم.

سيمونز، ارنست، فئودور داستايفسکی، ترجمه خشايار ديهيمی، انتشارات کهکشان، تهران، 1375، چاپ اوّل.

داستايفسکی، فئودور، قمارباز، ترجمه صالح حسينی، انتشارات نيلوفر، تهران، بهار 1385، چاپ دوّم.

 


پی نوشت:

 ۱. (1881_1821)  Feodor Mikhailovich Dostoevsky

 ۲. Anna Snitkina ( داستايفسکی پس از مرگ همسر نخستش، در سال ۱۸۶۷ با وی ازدواج کرد. )

 ۳. Alexei Ivanovich

 ۴. (Blaise Pascal (1662_1623

 ۵. (1665_1601) Pierre de Fermat