خلّاقیت، راه میانبر موفّقیت

 انسانهای خلّاق، افرادی هستند که خود را در کلیشه های رایج محدود نمیکنند، اگرچه رعایت برخی کلیشه ها برای نظم و انضباط زندگی لازم است امّا کلیشه ها لزوماً همیشه تنها راه پیش رو نیستند. انسان خلّاق چه بسا برای نیل به کامیابی نیازمند کنکور و دانشگاه نباشد. او شمایل زندگی آینده اش را خارج از کلیشه ها ترسیم کرده است. 

 خلّاقیت تهوّر و شجاعت میخواهد. شجاعت در ابعاد دیگری برای انسان فرهیخته معنا پیدا میکند و یک قسم از آن، شجاعت و تهوّر در تصمیم گیریهای تازه مبتنی بر عقلانیت و دوراندیشی است، تهوّر گام نهادن در مسیرهای نو و راههای نرفته است. خلّاقیت ذهن انسان خلّاق و نوآور ستودنی است. او ممکن است دست به کارهایی زند که هیچکس به خوبی او از عهده اش برنیاید. این قسم فعالیتهای وی درست مبتنی بر خودشناسی صحیح وی می باشد و کاملاً یک نسخه شخصی است. خلّاقیت در بسیاری موارد، تقلید ناپذیر و در مواردی دیگر مقلّدانی خام و ناپخته خواهد داشت.

 چنانچه از عبارات فوق برمی آید خلّاقیت و گشودن مسیرهای نو نیازمند خودشناسی است. من، در بسیاری از مقاطع زندگی ام، در بین گزینه های پیش رو که البته محدود هم بوده است گزینه جدبدی را خلق کرده ام، آن را پیموده ام، با همه بیم و امیدهایی که از پیمودن یک مسیر جدید به آدمی دست میدهد.

 اجازه بدهید در این سطور پایانی به یک شاه کلید مقصود که البته تجربه ای شخصی نیز می باشد اشاره کنم. خلاقیت یک راه میانبر برای نیل به موفقیت است! کلیشه ها و قالب های رایج درست مانند مسیرهایی می باشد که چون پرمتقاضی است، ترافیک سنگینی دارد و بعبارت دیگر با حجم کثیری از افراد بایست رقابت کنید تا موفقیت از آن شما شود اما در این میان خلاقیت مسیر تازه ایی را می گشاید که بسیاری نشانش را ندارند، خیلی ساده بگویم به مخیّله شان هم خطور نمیکند! برخی دیگر که نشانش را هم دارند تهوّری که پیشتر از آن گفتم را ندارند که آنرا بیازمایند. نتیجتاً اینکه تعداد افراد کمتری می مانند که باید باآنها رقابت کنید و البته با ذهن نواندیشی که دارید به سهم خود به موفقیّت نائل خواهید شد.

اندیشمندی بهتر از دانشمندی

در عرصه علم و فرهنگ، افراد با آثار و افکارشان شناخته میشوند. اگرچه تولید علم، ارزش بالایی دارد اما در این میان ارزش تولید فکر بسی ارزشمندتر است. افراد صاحب فکر و صاحب نظر، انسانهای فکوری هستتد که در هر رشته ایی مغتنم اند. در مطالعات اسلامی قطعا کسی که با استناد به مطالعات علمی، افکار نو می آفریند حتا اگر برای ما مطبوع نباشد! ارزش بیشتری دارد. کمینه اینست که موضوع جدیدی را پیش روی علماء و دانشمندان می گشاید. 

در حوزه تاریخ ادبیات، مولّفی که با افکار بدیع و نوآورانه به ترسیم شمایل جدیدی ازشاعران و نویسندگان کهن فارسی می پردازد بسی ارزشمندتر از کسی است که تنها محفوظاتی را از بر دارد، گرچه وصف گنجینه را برای این محفوظات به کار می بریم. اصلاً تهوّر اندیشیدن، ارزشی والا و ستودنی دارد در ریاضیات و علوم تحربی چه بسا که استاد دانشمندی با دهها سال فعالیت علمی، نامش با نظریه ایی علمی ماندگار شود. در حوزه علوم انسانی  که خصوصا در سالهای اخیر صحبت از بومی سازی آن در میان است، این مقصود با از بر کردن محفوظات و انتقال آنها صرفا بدست نمی آید اگر چه از لوازم آن بشمار می آید. این مقصود با اندیشه ورزی بدست می آید که  لوازم خاص خود را می طلبد. در روزنوشتهای بعدی امیدوارم  در این خصوص بیشتر بنویسم که اندیشه مندی بهتر از دانشمندی است!

از نوشتن

نویسندگی لطف دیگری دارد. اینکه دیگران، دست نوشته های تو را مطالعه کنند یعنی تو افکاری داری درست یا غلط که میتواتی با دیگران به اشتراک بگذاری. و یا خامه ایی داری که دیگران را خوش می آید؛ جادو میکند افسون سخن تو آنان را. نویسندگی التیام بخش نویسندگان است چه فکری باشد و چه عاطفی و خیال انگیز. که دانش، فکر، و هنر هر این سه، التیام بخش آدمی در سرای این جهانی است. 

نویسنده چه بسا شاگرد ممتاز مدرسه و دانشگاهش نباشد اما انسان پیشتاز جامعه خویش است.احساس، عاطفه و اندیشه اش ضربان دیگری در وی دارد. بسیار خوشوقتم که به این عرصه افتاده ام و با همه مشغله ها، ندایی درونی مرا بازداشته است که از سطرِ نگاشتن فروافتم. امیدوارم این همه تمرین و تکرار من، مانع شود که از تالیف به انشاء و رونویسی تنزّل کنم. نویسنده می بایست به چنان غنای درونی برسد که آثارش نماینده قلمرو فکری خود و بازگوی تمنّیات درونی وی باشد.

نویسنده مولّف است. دریافت ها و افکار خود را دارد و از بازگویی آنها نمی هراسد. نویسندگی، رونویسی از روی دست دیگران نیست. لطیفتی هست در کتاب بهارستان جامی از صاحب بن عبّاد وزیر دانش پرور آل بویه، که شاعری! نزد وی آمد با دیوانی از اشعار که بر صاحب بخواند و محض سرایش این تازه های شعر

ادامه نوشته

تفکّر کودکان

   يکی از دستورهای اصلی [جان] لاک دلیل آوردن برای کودکان بوده است. این دستور امروزه بیشتر از همه رواج دارد ولی به عقیده من [ژان ژاک روسو] موفقیتی که حاصل کرده است دلیل صحّت آن نیست؛ و در نظر من هیچ کس نادان تر از کودکانی که برای آنها این همه دلیل می آورند نیست. از تمام قوای روحی بشری، نیروی عقل که ترکیبی است از سایر نیروها، مشکل تر و دیر تر رشد می یابد. ولی مردم به غلط، این قوّه را برای رشد قوای دیگر به کار می برند. بهترین نوع تربیت آن است که شخص را عاقل باربیاورد.

   طرز فهمیدن، فکر کردن و حس کردن اطفال مخصوص خودشان است و هیچ چیز احمقانه تر از این نیست که بخواهیم طرز فکر خودمان را جانشین طرز فکر آنها کنیم.

(ژان زاک روسو، امیل، صص۱۱۰ـ ۱۱۲) 

نوع پروری در انسان و مورچگان

   متاسفانه ما معده اجتماعی نداریم و برعکس دارای معده انفرادی می باشیم. به همین جهت فکر می کنیم که فقط ما یک نفر باید در دنیا باسعادت زندگی کنیم. این نکته درخور دقّت است که طبیعت با اینکه انسان را یک حیوان اجتماعی خلق کرده، برای زندگی اجتماعی به او معده معده عمومی و یا عضو دیگری که جانشین آن بشود نداده است. و چون انسان بر خلاف حشرات فوق (مورچگان) دارای معده اجتماعی نیست ، من اعتقاد دارم که هرگز کمونیسم در زندگی نوع بشر به معنای واقعی خود قابل اجرا نخواهد بود. ما به واسطه داشتن معده انفرادی ناچاریم که به طور منفرد زندگی کنیم و وقتی دور هم جمع میشویم دوستی و محبّت ما تصنّعی است... من تصدیق می کنم که در روح ما چیزی هست که می توان گفت به منزله معده اجتماعی مورچه می باشد و این شیء عبارت از حس نوع پروری و دستگیری از دیگران است. اما این شیء با وجود قوّت و اثری که دارد چون جسمانی نیست و مثل دست و پا وظیفه جسمی را انجام نمیدهد هرگز مثل معده اجتماعی مورچه ما را نسبت به یکدیگر غمخوار نمی نماید. ولی آیا همان طور که بزرگان گذشته ما در هزار سال قبل از این پیش بینی کرده اند، ممکن است که بر اثر ممارست و پرورش اخلاق نیکو، این عضو که امروز معنوی و باطنی است روزی جسمانی و صوری شود... يکی از عواملی که ممکن است باعث پیدایش معده اجتماعی و يا عضو اجتماعی دیگر شود، ادیان است و خصوصاً ادیان آسمانی که مردم را به نوع پرستی تبلیغ میکند، برای حصول این اعجاز مفید می باشند.

(موریس مترلینگ،اسرار شهر مورچگان ، ص ۵۷)

مزرعه فیلسوف؟!

ژان زاک روسو:

آیندگان در نزد فیلسوف همان مقامی را دارند که جهان دیگر برای دینداران دارد.

(تاریخ تمدّن، ج۹، ص ۷۱۳)

عقیده و سرنیزه

آدولف هیتلر:

در کجا دیده شده است که کسی بتواند با خشونت و سرنیزه، عقیده ای را متزلزل سازد؟!

( نبرد من، ترجمه عنایت شکیباپور، ص۹۳)

عقل کُل!

امانوئل کانت:

   هرکس بهره خود را از عقل چنان تمام میداند که مردمانی که در هرچیز ديگر بسیار دیر پسندند، از عقل بیش از آنکه دارند آرزو نمیکنند!

(سیر حکمت در اروپا، فصل نهم، بخش اول)

ادب غذا خوردن

خواجه نصیر الدین طوسی:

    پیش خود چنان دارد که اگر کسی خواهد که بقيّت طعام او تناول کند، از آن متنفر نشود؛ و چیزی از دهان و لقمه در کاسه و بر نان نیفگند.

(اخلاق ناصری)

موفقیت

مادر تِرزا:

خدا از من نخواسته که همواره موفق باشم؛ بلکه خواسته او از من این است که هیچگاه ایمانم زایل نگردد.

(کتاب بزرگان قرن بسیتم)

انتخاب  

آندره ژید:

انتخاب کردن در نظر من عبارت از برگزیدن یک چیز نبود بلکه پس زدن آن چیزی بود که برنمیگزیدم.

(مائده های زمینی)

جامی و انتقادهايش به ابن سينا

   عبدالرّحمان جامی در مقاله دوازدهم از مثنوی تحفة الاحرار، <در شرح حال علمای از عمل دور و سفهای به جهل و جدل مغرور> با آن قريحه بذله گويي که داشت، سخت بر ابوعلی سينا تاخته و چنين سروده است:

جمع کتب از سره و ناسره

کرده چو خشتست بگردت خره[۱]

آن خره کن رخنه که از چار حد

بسته ميان تو و مقصود، سد

   وی به <جامعيّت دانشوری > بوعلی تاخته است و آنرا بسان سدّی که بين او و حقيقت شکاف انداخته، پنداشته است.

هر ورقی زان کتب آمد حجاب

زآن حجب تو بتوی رخ بتاب

تا ببری از همه فردا سبق

ز آن کتب امروز بگردان ورق

 جانب کفرست اشارات[۲]او

باعث خوفست بشارات او

فکر شفايش[۳] همه بيماريست

ميل نجاتش بگرفتاريست

قاعده طب که به قانون نهاد

پای نه از قاعده بيرون نهاد

ليک نهان ساخت بر اهل طلب

روی مسبب به حجاب سبب

خاصيت علم سبب سوزيست

شيوه جاهل سبب آموزيست

   در ابيات بالا، جامی ادّعا می کند که بوعلی سينا کتاب گرانسنگ قانون را بنا بر فلسفه طبيعتگرايي نوشته است. بر اين اساس، سلامت بيماران تنها در گرو استعمال دارو و ديگر توصيه های پزشکی می باشد و آموزه های دينی هيچ نقشی در سلامت بيمار ندارد. منظور از واژگان قاعده و سبب در ابيات پيشين، يافته های پزشکی می باشد که حجاب قلمداد شده است؛ حجابی ميان بيمار يا پزشک و مسبّب که خداوند می باشد. 

طب ز نبی جوی که طب النّبی

سازدت از جمله علل اجنبی

از مرض جهل شفا بخشدت

وز کدر نفس صفا بخشدت

تابد از اسباب و علل روی تو

واکند از هر چه نه حق، خوی تو

ترک نفاق و کم تلبيس گير

علم ز سرچشمه تقديس گير

هر چه نه قال الله و و قال الرّسول

هست بَرِ اهل فضيلت فضول[۴]

  نه تنها جامی بلکه پيشتر ابوحامد غزالّی، سنايي، عطّار نيشابوری و مولوی چنين ايرادهای بی پروايي را به ابن سينا گرفته اند.



پی نوشت
۱. خَرَه: پهلوی هم چيده شده.(لغتنامه دهخدا)
۲. منظور کتاب سترگ الاشارات و التنبيهات ابن سينا ميباشد که نمودار گرايشهای عرفانی اين فيلسوف در اواخر عمرش میباشد. خواجه نصيرالدين طوسی شرحی بر اين کتاب نگاشته است.
۳. منظور کتاب گرانسنگ الشفا میباشد.
۴. مثنوی هفت اورنگ، تحفة الاحرار، صص ۴۲۰ و ۴۲۱.

 

صبورتر از امامان دین

    حضرت امام صادق(عليه السلام)

اِنّا صُبَرُّ وَ شيعَتُنا أصبَرُ مِنّا... لِأنّا نَصبِرُ عَلی ما نَعلَم و شيعَتُنا يَصبِرون عَلی ما لا يَعلَمون.

ما بردباریم و شیعیانمان از ما صبورتر... چون ما بر آنچه میدانیم صبر میکنیم؛ و شیعیانمان بر آنچه نمیدانند صبر میکنند.

فرموده ربّ العالمين، با صابرانم همنشين

ای همنشين صابران! اَفرِغ عَلينا صَبرَنا

                        (ديوان شمس)

گفتن و پذيرفتن

صاحب بن عبّاد (وزير دانش دوست آل بويه)

 عَلَیَّ اَن اَقول و ما عَلََیَ القبول

بر من است که بگويم، اينکه پذيرفته شود با من نيست.

 

بحث بيهوده

رومن رولان:

بحث و جدل برای آنکس که در پی کشف حقيقت نيست بلکه ادعا دارد که آن را مالک است، بيهوده می نمايد.

(جان آزاد)

شکرانه چيرگی

حضرت علی (عليه السلام):

اِذا قَدَرتَ عَلی عدوّکَ فَاجعلِ العَفوَ عَنه شَکراً لِلقَدرَةِ عَليه

هرگاه بر دشمنت چيره گشتی،

درگذشتن از او را به شکرانه چيرگی بر وی بجا آور.

(نهج البلاغه، کلمات قصار)  

حرف پشت سر

فنی فلگ:

به خاطر بسپار اگر افرادی پشت سر تو حرفی بزنند، تنها به اين معناست که تو دو قدم از آنها جلوتری.

( به نقل از کتاب سيب های طلايي، ص ۳۷) 

ناچيز شمردن انسان

مهاتما گاندی:

ناچيز شمردن يک موجود بشری، در واقع ناچيز شمردن قدرتهای الهی است.

(همه مردم برادرند، ص ۸۶)

در لگدکوب زيردستان

عبدالرحمان جامی: 

هر که شيوه مشت زنی بر دست گيرد، در لگدکوب زيردستان بميرد.

(بهارستان، روضه دوّم)