ملاقات با اینشتین!
پیش از این و در <نامه سرگشاده به اینشتین> به نسبت میان آلبرت اینشتین و دولتهای امریکا و رژيم اشغالگر قدس پرداخته شد. دینو بوتزاتی داستان نویس ایتالیايي که پیشتر به معرّفی وی و داستانش تحت عنوان <مردی که میخواست معالجه شود> پرداختیم؛ در داستانی دیگر بنام <ملاقات بااینشتین> به افسانه دیدار این فیزیکدان برجسته و ابلیس می پردازد! ابلیس این داستان با تمام آن پلیدیها و پلشتی هایش درباره آلبرت اینشیتین گزافه نمی گوید و ضمن اقرار به بی گناهی اینشتین، سوء استفاده قدرتمداران از نظریه های وی را بازگو میکند.
داستان <ملاقات با اینشتین> از آنجايي آغاز میشود که آلبرت اینشتین مشغول مطالعه نظریه اش پیرامون انحنای فضا میباشد. در همین ایام وی در گوشه ای از خیابان به شخصی برمیخورد که خود را <فرشته مرگ> معرّفی میکند و درصدد است اینشیتن را بمیراند. اینشتین به اصرار و پافشاری از فرشته مرگ میخواهد که او را مهلت دهد تا کار نیمه تمامش را پایان دهد. پس از ماهها وقتیکه اینشتین بررسی لازم را درباره نظریه اش به انجام میرساند؛ فرشته مرگ دیگر بار بر او ظاهر میشود و اینبار هویت راستینش را آشکار میکند. او کسی نبوده است جز ابلیس!
<ابلیس: مهم این بود که تو کارتو تموم کنی. فقط همین. و موفق شدم. خدا میدونه اگه اون ترسو به جونت نمی انداختم، هنوز تا کی لِفتش میدادی.
اینشتین: کار من چه اهمیتی برات داشت؟
-: بَرِ من هیچی ... اما بَرِ رئیس های اون پايين، اهریمنهای کلّه گنده، خیلی. میگن که قبلاً کشفیات قبلیت خیلی به دردشون خورده.. تو تقصیری توش نداری؛ اما اینطوریه. استاد عزیز! خوشت بیاد يا نياد، جهنم خيلی ازش فایده برده. حالام روی چیزای تازه حساب می کنه.
اينشتين خشمگین گفت: مزخرف میگی! از این بی ضررتر چی میخوای تو دنیا پیدا کنی؟ فرمولهای کوچیکین. کاملاً بغرنج، بی ضرر، بی غرض ...>
خوانندگان محترم میتوانید برای مطالعه این داستان به کتاب شصت داستان، ترجمه محسن ابراهیم و منتشر شده از سوی نشر مرکز مراجعه فرمائید.
مجموعه ایی از مقالات منتشرشده مولّف جوان، جواد برخوردار بهمراه گزیده ایی از افکار و روزنوشتهای وی