< کشيش > عنوان داستان کوتاهی از گی دو موپاسان[۱] نويسنده مشهور  فرانسوی است  که در مجموعه < داستانهای منتخب > توسط انتشارات علمی و فرهنگی در سال ۱۳۷۸ گرد آمده و ترجمه شد.[۲] در اين داستان که مُلهم از سرگذشت نويسنده می باشد، کشيش ميانسالی به بازگويی خاطرات کودکیش و اينکه چرا کشيش شد پرداخته است. سالهای کودکی کشيش به دور از خانواده و در مدرسه ای شبانه روزی سپری می شد. دوری از پدر و مادر بر عواطف و احساسات کودک بشدت تأثير گذاشت و او را به انسانی حسّاس و البّته شکننده و زودرنج مبدّل ساخت.

   "چون اعصاب بچّه ها خيلی زود تحريک می شود، معمولاً بايد آنها را تا سن رشد در محيط خوش و خندانی نگه داشت. متاسفانه  در  مدارس  ما  کيست که حتی فکر کند در اثر يک تنبيه ناحق ممکن است قلب طفلی را بيش از مرگ يک دوست صميمی جريحه دار کند.غالباً ديده شده که روحيه اين قبيل بچه ها به اين زودی ها بهبودی نمی يابد و صاحبان آنها هميشه محزون و افسرده به بار می آيند.[۳]"

   کودک زودرنج برای در امان ماندن از آزار و سرزنش ديگران انزوا و کناره می جست تا آنجا که تنها دوست صميمیش سگش بود که اين کودک <مهر طلب> را ارضا می کرد؛ اين سگ نيز در برخورد با اسبهای دليجان به سختی جان داد. مرگ سگ رنج و اندوه کودک را مضاعف کرد و مدت يکماه وی را در خلوت اتاقش محبوس کرد؛ با ادامه اين وضع شبی پدر کودک با خشونت وارد اتاق شد و گفت:

   "تو که برای مرگ سگی اين قدر عزا گرفته ای اگر در آتيه مصيبت بزرگ تری مثلاً مرگ زن و يا فرزندی پيش آيد چه خواهی کرد؟ اين حماقت نيست که انسان در مقابل ناملايمات اين طور خود را ببازد و زندگی را بر خود حرام سازد؟" 

   صحبتهای پدر، کودک را به فکر فرو برد و سرانجام تصميم گرفت که هرگز ازدواج نکند تا شاهد مرگ همسر و فرزندش نباشد و اساساً از ديگر لذّات دنيا چشم فروبندد تا زوال و حرمان آن تأثر و اندوه برنينگيزد و در مقابل، عمر خود را در کسوت کشيش مصروف ديگران بکند!

   در پايان پيشنهاد میکنم کتاب <داستانهای منتخب> را تهيه و مطالعه کنيد؛ خصوصاً داستان کوتاه <کشيش> و همچنين <زندانيان> را. مطمئنم که از خواندنشان لذت خواهيد برد.



۱.(۱۸۵۰ـ۱۸۹۳ م) 

۲. موپاسان، گی دو، داستانهای منتخب، ترجمه حبيب اله صحيحی و فريده قرچه داغی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۷۸، چاپ دوّم.

۳.داستانهای منتخب، کشيش، ص ۲۸.