خاطرات علمی و فرهنگی
روزشماری ها تا دیدن نتیجه نوشته ارسالی ام به دفتر ماهنامه دانشمند به پایان رسید. یکروز عصر پستچی شماره دیگری از (دانشمند) را _ که به تازگی اشتراکش را تهیه کرده بودم_ برایم آورد. فورا صفحه اوّل مجله را گشودم و نگاهی به اسامی همکاران آن شماره انداختم. چه هیجان فوق العاده ایی داشتم وقتی که اسمم را بین اسامی کسانی می دیدم که حتما کسی بودند!
به خود می بالیدم. مادرم نخستین کسی بود که شاهد این موفقیت من و شادی دیوانه وارم بود. احساسم این بود که مسیرم را یافته ام و آینده از هم اکنون برای من رقم خواهد خورد. همیشه به دیده تحسین در باسوادها و تحصیلکرده ها می نگریستم و حالا دیگر خود را کسی می دیدم که معلوماتی دارد که ارزش آنرا دارد که با دیگران به اشتراک بگذارد آنهم در مجله ایی اسم و رسم دار که غالب خواننده های آن دانشجویان و تحصیلکرده ها هستد. ذوق بیشتر من از این بود که نخستین نوشته ام با قلم خودم و با کمترین تصرّف و ویرایش به چاپ رسیده بود. بارها نوشته ام را خواندم و با هر خط خواندن افکار جدیدی از،موفقیت های آینده در مخیّله ام نقش می بست. نخستین مطلب منتشر شده من درمجله دانشمند (ارتش حشرات !) نام داشت که از ادبیات فارسی _ این علاقه سیری ناپذیرم _ تنها بیانی رسا و دایره واژگانی فاخر به همراه داشت.
مجموعه ایی از مقالات منتشرشده مولّف جوان، جواد برخوردار بهمراه گزیده ایی از افکار و روزنوشتهای وی