یک مفهوم پزشکی در ادب فارسی
ميرزا محمد علی صائب تبريزی، شاعری است که بسيار به دغدغه مرگ پرداخته است؛ وی چنانچه در اشعارش ادّعا می کند بر آن بوده است که مرگ را در نزد مردمان، آسان و بی ترس و دلهره بنمايد از اينرو در سراسر ديوانش به دغدغه مرگ توجّهی بسيار داشته است که می بايست آنرا تاثير عرفان هندی بر اين شاعر مهاجر خواند. نمونه هايي از اين اشعار، ابيات زير می باشد که از غزلهای چهل ويکم، و هفتاد و هشتم ديوان اين شاعر گزيده شده است.
در ميان رفته و آينده داری يک نفس
اينقدر هنگامه بر يک دم فروچيدن چرا؟
همچنين:
چون زندگی به کام بوَد مرگ مشکل است
پروای باد نيست چراغ مزار را
صائب در بيت ديگری برای آسان نمودن مرگ، تمثيلی بکار برده است که مفهومی پزشکی را دارا میباشد؛ اين مفهوم را میتوان <سم خويی> ناميد.
چو شد زهر عادت مضرّت نبخشد
به مرگ آشنا کن بتدريج جان را
(ديوان صائب، ج۱/ بيت۶۲ )
مصرع نخستين اين بيت، آموزه ايي آزموده در طب سنّتی می باشد که در اصطلاح انگليسیMithridatise خوانده میشود و از اين قرارست که در گذشته، بعضی کسان، سم می خوردند و رفته رفته بر مقدار آن می افزودند تا مزاجشان با زهر و سم خو بگيرد. مهرداد ششم، پادشاه اشکانی از کسانی بوده است که به اين شيوه تن درداد:
"وی از ترس دشمنانش که مبادا به وی زهر بخورانند، کم کم خود را به خوردن زهر عادت داد تا آنجا که هيچ زهر و سمی در وجود وی اثری نداشت... وقتی خواست خودکشی کند، آن گاه که از روميان شکست خورد، هرچه زهر خورد افاقه نکرد. پس به يکی از اطرافيانش گفت او را به ضربت خنجر بکشد، او نيز چنين کرد. "( تاريخ طب ...،ج۱/۲۴۷و ۲۴۸)
چنانچه خوانديد مهرداد ششم بمنظور ايمنی به سم خوری پرداخته بود از اينرو وی را در تاريخ طب، نخستين ايمنی شناس می دانند. از ديگر نمونه های مزاج زهرآگين، کنيزکی می باشد که راجه ای هندی پس از فتح هند بدست اسکندر، بهمراه هداياي قيمتی برای وی فرستاد تا او را بکشد ولی ارسطو، اسکندر را از نزديکی با کنيزک هندی پروا داد تا راجه از خواسته اش درماند. به روايت شاهنامه، اين کنيزک سمّی نبوده بلکه دختر کيد پادشاه هندوستان می باشد که به رأی مهران، هندوی خردورز و بمنظور پيشگيری از حمله اسکندر بهمراه فيلسوفی رازدان، پزشکی کاردان و جامی که آب و شراب در آن کاستی نمی گيرد به آن جوان کشورگشای هديه شد. (شاهنامه، ج۷، ۱۲-۲۴)
اما حکيم ابوعلی سينا، در بازگويي گفتار روفس طبيب يونانی، از اين کنيزک چنين ياد کرده است: "روفس حکيم می فرمايد: کنيزکی را به سم خوردن عادت داده بودند تا پادشاه وقت را _ که با کنيزک در ارتباط بود_ به دام سم بکشد و بُکشد. مزاج بدنی کنيزک به حدی رسيده بود که لعاب دهانش کشنده جانداران بود و مرغ خانگی به لعاب دهانش نزديک نمی شد. " ( قانون در طب، ج۷/۷)
فهرست منابع:
۱. نجم آبادی، محمود، تاريخ طب در ايران (ج۱)، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، مرداد ۱۳۷۱، چاپ دوم.
۲. صائب تبريزی، ميرزا محمد علی، ديوان اشعار (ج۲)، به اهتمام جهانگير منصور، موسسه انتشارات نگاه، تهران، ۱۳۷۴، چاپ اوّل.
۳. فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه (مجلّد سوّم، ج۷) به کوشش دکتر سعيد حميديان، انتشارات قطره، تهران، ۱۳۷۵، چاپ سوّم.
۴. ابن سينا، حسين بن عبداله، قانون در طب (ج۷)، ترجمه عبدالرّحمان شرفکندی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۷۰، چاپ دوّم.
مجموعه ایی از مقالات منتشرشده مولّف جوان، جواد برخوردار بهمراه گزیده ایی از افکار و روزنوشتهای وی