آورده اند که راهزنی وقتی در راهی حزمه ای ببرد که در آن حزمه(پشتواره، کوله) مال فراوان بود، و در ضمن آن رُقعه ايي ديد بر آن آية الکرسی نبشته. آن حزمه به خداوند خويش بازرسانيد.

   ياران وی گفتند: چرا رد کردی؟ در حالی که می دانی مال فراوان در آن بود.

   گفت: صاحب آن حزمه از علما شنيده که هرچه آية الکرسی به صحبت (و همراه) آن بوَد، دزد نبرَد. به اين اعتقاد آن نبشته در ميان حزمه نهاد، اکنون اگر من ببرم؛ اعتقاد وی به علما بد شود، و دين وی به خلل آيد و من که آمده ام به آن آمده ام که راه دنيا زنم نه راه دين!

(داستانهای تفسير کشف الاسرار، گردآورنده سيدمهدی شمس الدين، ص۱۱۳)